مدل های روز دنیا

عکس اتاق خواب شیک , فیلم خنده دار بروز , مدل کت وشلوارمجلسی شیک خترانه , دانلود دوستت دارم محسن یگانه , model khone , مدل لباس برای افراد تپل , تصاویری از هتل درویشی , مدلهای کیا , بازی وحشتناک برای اندروید , عکسهای جدید نیوشا ضیغمی و همسرش


بهترین خوردنی های آرام بخش


 

 

بهترین خوردنی های ارام بخش

 

استرس ممکن است همه جا با شما باشد، مثل محیط کار، در هنگام رانندگی، در جشن ها و مراسم و یا حتی در منزل و زمانی که اخبار ناخوشایندی ممکن است از طریق رادیو و تلویزیون به گوشتان برسد، اما در دنیای پرتنش امروز، چه کسانی ممکن است از استرس در امان باشند؟

 

کارشناسان معتقدند که یک رژیم غذایی تحریک کننده و نامنظم و آشفته در واقع پیش فاکتوری برای بروز استرس است که معمولا شامل مصرف چای و میان وعده ها به طور مکرر و نامنظم است، اما با دنبال کردن یک رژیم غذایی منظم و همچنین انتخاب خوردنی هایی مناسب می توان تا حد امکان استرس روزانه را از خود دور نگهداشت.

 

این کارشناس کاتولوگ فهرستی از مواد غذایی ارائه کرده است که این خوردنی ها تاثیر بسزایی در دور کردن استرس از انسان دارند و یا به عبارتی آرامش بخش هستند.

 

اولین خوردنی استرس زدا در این فهرست، «ماست» است. ماست به ویژه برای فصل تابستان مفید است، چون سبک بوده و هضم آن هم آسان است. دکتر شیفا شارما، متخصص تناسب اندام در هند در این باره می گوید: ماست یا هر محصول لبنی دیگر غنی از ماده ای به نام تیروسین است که میزان سروتونین را در مغز افزایش می دهد. به بیانی دیگر پروتئین ها در محصولات لبنی مقدار سروتونین را که نوروهورمونی در مغز است، افزایش می دهند و در نتیجه استرس اعصاب را کاهش داده و شما را آرام می سازد.

 

خوردنی بعدی برای از بین بردن استرس، «شکلات تلخ» است. پزشکان می گویند: مصرف شکلات تلخ از مقدار هورمون استرس می کاهد و سایر آشفتگی های بیوشیمیایی مرتبط با استرس را متعادل می سازد.

 

مرکبات هم خوردنی های مناسبی هستند برای برطرف کردن استرس. میوه ها حاوی قند طبیعی هستند که ذهن را از استرس خالی می سازند و مرکبات و میوه های تابستانی تاثیر بیشتری در این زمینه دارند.

 

خوردنی ضد استرس بعدی «بادام درختی» است. بادام سرشار از ویتامین «B۲» و ویتامین «E»، منیزیم و روی است. ویتامین هایB و منیزیم تاثیر بسزایی در تولید سروتونین دارند که خلق انسان را تنظیم می کنند و استرس را تسکین می دهند. روی هم می تواند با برخی از اثرات منفی استرس مقابله کند و ویتامینE هم به عنوان یک آنتی اکسیدان مولکول های رادیکال آزاد را که با استرس و بیماری قلبی مرتبط هستند، نابود می سازد.

 

گزینه بعدی «چای» گیاهی یا «چای سیاه» است که ضمن کنترل کالری ها، خلق و خوی شما را نیز بهبود می بخشد.چای بابونه، چای یاسمن و سایر چای های گیاهی تاثیر شگفت انگیزی روی بدن شما دارند و می توانند مثل یک داروی مسکن عمل کنند.

 

ماهی هم جزو خوراکی های ضد استرس و آرامش بخش است. «ماهی» منبع غنی از چربی های امگا ۳ است که حاوی ویتامین های گروهB به ویژهB۶ وB۲۱ مفید برای مقابله با استرس هستند. در واقع ویتامینB۲۱ یکی از مهمترین مکمل ها برای ساخت سروتونین به عنوان هورمون شادی در مغز است و کمبود ویتامینB۲۱ می تواند سبب افسردگی شود.


«کلم بروکلی» یکی دیگر از خوردنی های مفید برای مقابله با استرس است که وقتی به پاستا، برنج و یا سالاد افزوده می شود، تاثیر معجزه آسایی در ایجاد شادی در شما اعمال می کند. کلم بروکلی هم سرشار از ویتامین های گروهB شامل اسید فولیک است که به کاهش ترس، اضطراب و نگرانی استرس و حتی افسردگی کمک می کنند. فیبر موجود در این سبزی نیز برای مقابله با یبوست و سندرم روده ترکیب پذیر مفید است که این سندرم در واقع حاصل استرس بلند مدت است.

 

آخرین ماده معجزه آسا در کاهش استرس «سیر» است. سیر برای آرام کردن تنش و استرس و نیز کاهش گلوکز خون مفید است. سیر سرشار از آنتی اکسیدان ها است و این مواد در مقابله با استرس بسیار مفید هستند.

منبع:روزنامه مردم سالاری


ادامه مطلب

2017-07-22  توسط 3step  |

 

خدا را چقدر می شناسی؟


 

خدا را چقدر می شناسی؟

 

مادر بزرگم همیشه می گفت: خدا را که بشناسی، خودت را شناخته ای.از خودم می پرسم: من خدایم را شناخته ام؟


دوباره یاد حرف مادربزرگ می افتم که: همه چیز یک انسان مؤمن خداست ... . از خودم می پرسم همه چیز من، خدایم هست؟ چطور؟ چگونه؟ ... برای تو چه؟ تا به حال از خودت سؤال کرده ای؟ خدا همه چیزت هست؟ چقدر شناخته ای اش؟ چطور؟ ...


مادربزرگ از خدا که برایم حرف می زد، می گفت: "خدا مرز ندارد" و امروز امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه بر این توصیفش می کند :

 

«لَم تَبلُغهُ العُقُول بِتَحدید فَیَکونَ مُشَبّهاً وَ لَم تَقَع عَلیهِ الإوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمُثَّلاً؛ خردها برای او حد و مرزی نتوانند نهاد تا در نتیجه به چیزی مانند باشد و اوهام برایش اندازه ای تعیین نتوانند کرد تا بتوان برایش مثالی فرض کرد».1


مادربزرگ می گفت: "هیچ کسی مانند خدا نیست که در همه عالم یک پروردگار و خالق بیشتر نیست و آن هم، خداست" . امروز این فراز نهج البلاغه که با دلم بازی می کند، تکرار حرف آن روز مادر بزرگ است ...

 

« ... وَاحِدٌ لا بعَدَدٍ وَ دائِمٌ لا بأمَدٍ وَ قائمٌ لا بعَمَدٍ. تَتَلَقّاهُ الأذهانُ لا بمُشاعَرَةِ وَ تَشهَدُ لَهُ المَرائی لا بمُحاضَرَةِ؛[ اوست خدایی که] یگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پایدار است، برپاست نه با نگاه دارنده ای، ذهن ها او را می شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آنکه در آن باشد».2


مادربزرگ قصه که می گفت برایم، می گفت: " یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود" و امروز داستان خدا شناسی را امیرالمؤمنین علیه السلام، این گونه برایم آغاز می کند ...

 

«الحَمدُ للهِ الکَائن قَبلَ أن یَکُونَ کُرسیٌّ أو عَرشٌ، أو سَماءٌ أو أرضٌ، أو جانٌّ أو إنسٌ، لا یُدرکُ بوَهمٍ و لا یُقَدِّرُ بفَهمٍ، وَ لا یَشغَلُهُ سائِلٌ و لا یُنقُصُهُ نَائلٌ، وَ لا یَنظُرُ بعَین وَ لا یُحَدُّ بأین، و لا یُوصَفُ بالأزوَاج وَ لا یُخلَقُ بعَلاج، وَ لا یُدرَکُ بالحَواسِّ وَ لا یُقاسُ بالنَّاس؛ سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید».3


اما تو با خودت فکر کرده ای که در مقابل این خدا، چه وظیفه ای داری؟ چه تکلیفی؟ نگو که خاک را با عالم پاک چه نسبت؟ نگو که آمده ایم چند صباحی که بخوریم و بیاشامیم و از لذایذ طبیعی برخوردار شویم. هر گاه هم که پیاله حیاتمان لبریز شد، رهسپار دیار مرموز خاک شویم.


نگو من انسان بی مقدار کجا و خداوند بی نهایت و برتر از هر کمال کجا؟


نگو که پرستش این بی انتهای برتر از هر کمال مرا به چه کار آید و چه سود؟


نگو شناخت این مافوق بی نهایت مگر ممکن است و اگر هم باشد، چه سودی دارد برای من؟ ...


این همه تلاش کرده ایم برای شناخت نیروهای روانی درونمان، کافی بوده است؟ اصلا به چه کارمان آمده است؟ این همه تعلیم و تربیت و تمرین، توانسته حق اعتلای روح مان را ادا کند؟

سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید


نیامده ایم برای بهره های مادی این دنیایی فقط؛ این را عقل مان می گوید، وجدان مان می گوید ... یادت هم باشد که هیچ گاه عقل یا وجدانت دروغ نمی گویند، ندای فطرتت بی راهه نمی رود ... ضرورت شناخت درون انسانی مان برای مقابله و مبارزه با سختی ها و مشکلات، من و تو را مجبور می کند که بهتر و بیشتر خودمان را بشناسیم. حالا می شود تصور کرد که آدمی در این دنیا زندگی کند، با جامعه بشری در ارتباط باشد، از مواهب این دنیای مادی برخوردار باشد و خالق این عالم را نشناسد؟ خالق این همه مواهب را؟ خالق این دنیای مادی را؟ خالق خودش را؟ ...


اگر چه هر چقدر هم که بکوشیم، هر چقدر همه تلاش کنیم، نمی توانیم خالق هستی را آنگونه که باید و شاید بشناسیم؛ نمی توانیم حق واقعی اش را ادا کنیم؛ اما با خودت فکر کرده ای که این اندک شناخت اگر معرفت مان را افزایش دهد، اگر گرایش بندگی من و تو را افزایش دهد و ما را از چاه خودپرستی به در آورد، اگر ما را به قله های رفیع تکامل برساند، چقدر می تواند به حال من و تو سودمند باشد؟ 4

 

فرق ما با خدا نشناس


انسان نیازمند است كه خدا عیب هاى او را در دنیا و بویژه در آخرت‏بپوشاند. مفتضح شدن انسان و بر ملا شدن عیب هاى او در دنیا، از دایره تنگ اجتماعى‏ كه در آن زندگى مى‏ كند و عبارت است از جمع عدّه ‏اى‏ محدود از افراد بشر، نمى‏ گذرد، در حالی كه در روز قیامت آنجا كه فرد در كنار صدها میلیارد انسان، در برابر خدا مى ‏ایستد، افتضاح و بر ملا شدن عیب های او در برابر این ‏شمار عظیم انسان ها، امرى بس سخت و دشوار است ... .


مواهب خدا غالباً چنان است كه انسان آن ها را مى‏ شناسد و لمس مى‏ كند و گاهى نیز بر آن ها شكرى مى‏ گزارد، امّا لطف خفى خدا آن است كه گرفتاری ها و خطرهاى بزرگ را از انسان دفع مى كند، چه انسان هر لحظه در معرض صدها خطر و گرفتارى است: بیمارى، فقر، شكست و مرگ؛ خداى متعال كسى است كه‏ همه این ها را از انسان دفع مى‏ کند.


وقتى در بیابان گرفتار تاریكى و سرما و وحشت هستى و سپس صبح را مى ‏بینى كه با پرتو افشانى و درخشش خود به سوى تو مى‏ آید و توى دلت باز مى ‏شود و درونت گشاده مى‏ گردد و آرزوهایت زنده مى ‏شود، این همان شادى نغز و شادابى و زیبایى است و گاهى عصر هنگام در هوایى گرم و خفه كننده و آزاردهنده نشسته‏اى و ناگهان آسمان را مى‏ بینى كه از ابر پر شد و بارانى خوب بارید و هوا خنك شد، پس به نشاط مى ‏آیى و شادمانى تو را در خود مى گیرد... این جاست که خدا انسان را غرق لحظه‏ هاى شادى و سرور مى‏ كند تا بداند كه همواره نیازمند خداوند است: «چه شادمانی هاى شگفت انگیز و نغز كه به من‏ نشان داد، پس از روى ستایش او را ثنا مى‏ گویم و تسبیح گویانه او را ذكر مى ‏كنم» ...


از یكسو خدا را ثنا مى‏ كنی؛ یعنى از او به نیكى یاد مى‏ كنی و او را مى ‏ستایی و در همان هنگام ذكر او را بر زبان جارى مى ‏كنی، او را تسبیح مى ‏كنی و از اینكه به مخلوقات شبیه باشد، پاك مى‏ شماری: «ستایش خداى را كه پرده ‏اش‏ ندرد» ... آیا كسى مى‏ تواند به خداى متعال برسد؟ ... حجاب خدا دریده نمى‏ شود و او عزّت و شكوه خویش در سراپرده عرش خود پنهان و پوشیده است ... « و درش‏ نبندد» ... درهاى مردمان شب ها بسته مى‏ شود و حتّى بیشتر دادسراها در بعضى از ساعت هاى روز تعطیل مى‏ شوند، امّا درهاى خداوند همیشه باز مى ‏ماند و تو ‏مى‏توانی هر لحظه كه محتاج او باشی، آن را بكویی: « درش نبندد و خواهانش رد نگردد» ... هنگامى تو در خانه خدا را مى ‏كوبی، خداوند اجابتت مى‏كند که خدا كسى را كه او را بخواند و از او چیزى بخواهد، رد نمى‏ كند ... «آرزومندش ناامید نشود» ... نیازى نیست كه تو از خدا چیزى بخواهی، كافى است در دلت به خدا بیندیشی تا خدا را در دلِ شكسته ات بیابی، آنگاه محال است كه خدا آرزویت را بر باد دهد، امّا به این شرط كه خودت را نفریبی و امیدت فقط به اجابت خدا باشد و كسى را شریك او قرار ندهی.



ادامه مطلب

2017-07-20  توسط 3step  |

 

2 ركورد ملي رده سني 13 و 14 سال جابجا شد


 

 

2 ركورد ملي رده سني 13 و 14 سال جابجا شد

در جريان انجام مسابقات دو ركورد ملي جا به جا شد.

در 200 متر آزاد آرين عليايي شناگر تيم فارس با ثبت ركورد 2 دقيقه و 7 ثانيه و 75 صدم ثانيه، 50 صدم ثانيه ركورد قبلي اين ماده كه در اختيار احمدرضا جلالي از استان فارس بود را بهبود بخشيد.

همچنين در 50 متر قورباغه محمدجواد عباسي از تيم كرمانشاه ركورد 32 ثانيه و 78 صدم ثانيه را از خود به جاي گذاشت تا ركورد قبلي اين ماده كه در اختيار سپهر افجه اي از تهران بود را 32 صدم ثانيه بهبود بخشد.

مسابقات شناي قهرماني كشور (11 و 12سال) و (13 و 14سال) در روز سوم در استخر انقلاب شيراز دنبال مي شود.


ادامه مطلب

2017-07-18  توسط 3step  |

 

به فرزندمان چقدر اطلاعات جنسی بدهیم؟


 

به فرزندمان چقدر اطلاعات جنسی بدهیم؟

 

 

دادن اطلاعات مناسب جنسی مساله مهمی است و نوجوانان و جوانان ما باید بدانند در موقعیت های مختلف در رابطه باحیات شخصی شان چگونه برخورد کنند و به چه شیوه ای از خود و شرافت خود دفاع کنند.

 

دادن آگاهی به وسیله والدین و مربیان از پسران و دختران امروز، مردان و زنان آگاه و سالم فردا را خواهد ساخت.

 

پدران محرم راز پسران خود هستند و باید رابطه تنگاتنگی با فرزندان خود ایجاد کنند و رهنمودهای لازم را برای حفظ خود از خطر و رعایت عفت و پاکدامنی به آنها ارایه دهند. مادران نیز باید محرم راز دختران خود باشند و در جریان رشد آنها مسایل مورد نیازشان را برطرف کنند؛ ضمن اینکه راه و روش بهداشت، سلامت و عفت را به دختران خود بیاموزند.

 

اولیای مدرسه نیز در ادامه راه والدین باید با دادن آگاهی های علمی و دقیق در تقویت گوهر ایمان و عفت دختران و پسران سعی و تلاش لازم را بکنند. این وظیفه والدین و معلمان است که فرزندان و شاگردان خود را تفهیم کنند چه خطرها و امراضی در سر راه خانه تا مدرسه و برعکس در کمین آنهاست و چه تیپ افرادی در سر راهشان ممکن است در لباس دوست حاضر شوند و موجب چه رسوایی هایی برای آنها شوند. نوجوانان باید با بیماری های مقاربتی نیز آشنا شده و راه سرایت آن را بدانند.


کودکان و نوجوانان از طریق رسانه های گروهی مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه، مجلات، اینترنت و ماهواره، مسایل جنسی را به صورت برنامه ریزی شده فرامی گیرند. امروزه دیگر تصور اینکه بتوان کودکان و جوانان و نوجوانان را در خانه ای نگه داشت و امیدوار بود که آنها در معرض مسایل جنسی مبتذل قرار نگیرند، امری محال است.

 

اینترنت و ماهواره در زیرزمین و انبارهای خانه ها هم سایه افکنده است و دورافتاده ترین اماکن در نقاط مختلف دنیا، همگی به یک میزان می توانند در معرض بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی قرار گیرند. بنابراین شناخت موارد فوق و آگاهی دادن از مضرات و محاسن ابزارهای ارتباطی می تواند از تاثیر مخرب این ابزارهای ارتباطی بکاهد.

 


ادامه مطلب

2017-07-15  توسط 3step  |

 

تفسیرصحیفه سجادیه - دعای سى و هشتم


ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام ‌فى‌ الاعتذار ‌من‌ تبعات العباد ‌و‌ ‌من‌ تقصير ‌فى‌ حقوقهم ‌و‌ ‌فى‌ فكاك رقبته ‌من‌ النار   بود ‌از‌ دعاى ‌آن‌ امام ‌در‌ معذرت نمودن ‌از‌ آنچه تابع ‌او‌ شده است ‌از‌ حقوق برادران دينى ‌و‌ تقصير نمودن ‌در‌ حقوق ايشان، ‌و‌ ‌در‌ رها نمودن ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ آتش.   بدانكه ابناء ناس ‌از‌ مومنين ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ آنها ‌بر‌ ديگرى حقوق كثيره دارد مثل تفقد ‌از‌ حال ‌او‌ ‌و‌ ‌رد‌ غيبت كردن ‌او‌ ‌و‌ عيادت ‌او‌ ‌و‌ تشييع جنازه ‌او‌ ‌و‌ قبول كردن عذر ‌او‌ ‌و‌ دعاى ‌او‌ ‌در‌ وقت عطسه ‌او‌ ‌و‌ هكذا.   ‌و‌ ‌در‌ روايت مرازم ‌از‌ حضرت صادق (ع) ‌سى‌ چيز روايت كند ‌كه‌ ‌آن‌ امام ‌به‌ مرازم فرمايد كه: ‌حق‌ مومن ‌بر‌ مومن ‌سى‌ چيز است ‌پس‌ همين ‌كه‌ وفا ننمود ‌آن‌ ‌حق‌ ‌در‌ ذمه ‌ى‌ ‌او‌ است ‌از‌ ‌او‌ مطالبه ‌مى‌ كنند ‌در‌ قيامت ‌در‌ اين ازمنه ‌ى‌ متاخره.   منصب ارشاد ‌و‌ وعظ ‌در‌ دست بعضى جهله افتاده است ‌به‌ نحوى ‌كه‌ عوام الناس ‌را‌ اصلا خوفى نيست بلكه قاطعند ‌به‌ دخول بهشت ‌با‌ افعال قبيحه  
و معاصى شنيعه ‌و‌ ‌يا‌ كرور كرور ‌از‌ مظالم مردم ‌به‌ واسطه ‌ى‌ اينكه دوست اهل بيت است ‌و‌ ‌يا‌ زيارت سيدالشهداء نموده است ‌و‌ ‌يا‌ گريه ‌بر‌ ‌آن‌ مظلوم نموده است ‌و‌ حال اينكه دخول ‌در‌ صبح شده است ‌و‌ اهتمام ‌در‌ امور مسلمانان ندارد ‌و‌ حال اينكه مرويست ‌كه‌ اگر كسى صبح كند ‌و‌ اهتمام ‌در‌ ‌حق‌ برادر دينى خود ندارد مسلمان نيست ‌و‌ ‌يا‌ غيبت كند ‌با‌ آنكه امام ‌او‌ قسم ‌به‌ خدا ياد نمايد ‌كه‌ ‌او‌ دروغ اعتقاد نموده ‌كه‌ ‌من‌ ‌از‌ اولاد حلالم.   ‌يا‌ اينكه حريص ‌در‌ اطعام فقرا نيست ‌و‌ حالى ‌كه‌ كسى ‌كه‌ حريص نيست ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ جهنم اندازند.   ‌يا‌ اينكه خردلى حب دنيا داشته باشد ‌از‌ مال ‌و‌ جاه ‌و‌ رياست ‌و‌ حال اينكه بوى بهشت ‌به‌ مشام ‌او‌ نخواهد رسيد.   ‌و‌ بالجمله انسان ‌كه‌ اميد نجات داشته باشد بايست واجد مراتب اوليه ‌و‌ ترك مراتب اخيريه باشد زيرا ‌كه‌ اول ‌از‌ قبيل مقتضيات ‌و‌ ثانى فعل آنها ‌از‌ قبيل موانع است بلى اگر اول ‌از‌ قبيل علت تامه بود ‌حق‌ ‌به‌ اعوام الناس بود لكن تصريح صاحب شرع برخلاف ‌آن‌ است.   روايت صحيح ‌در‌ آخر مستطرفات سراير ‌دو‌ ‌سه‌ ورق آخر حضرت صادق ‌مى‌ فرمايد: ‌كه‌ ولايت ‌ما‌ بدون اطاعت منفعت ندارد ‌در‌ اين زمان مردم گويند على دارم ‌چه‌ ‌غم‌ دارم.  
بار خدايا ‌من‌ عذر ‌مى‌ جويم ‌به‌ سوى ‌تو‌ ‌از‌ ستم رسيده ‌ى‌ ‌كه‌ ‌در‌ حضور ‌من‌ ستم ‌شد‌ ‌پس‌ يارى نكردم ‌من‌ ‌او‌ را، ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ چنين شخصى مسلمان نيست.  
روايت نمود صدوق ‌در‌ فقيه ‌كه‌ مردى ‌از‌ احبار ‌در‌ قبر نشانده ‌شد‌ ‌به‌ ‌او‌ گفتند: ‌ما‌ بايست ‌تو‌ ‌را‌ ‌صد‌ تازيانه بزنيم ‌از‌ عذاب خداى عزوجل گفت مرا طاقت ‌آن‌ نيست آنها ‌كم‌ كردند مثلا گفتند نود تازيانه ‌تا‌ اينكه آورده ‌شد‌ ‌به‌ ‌يك‌ تازيانه گفت : طاقت ندارم گفتند: لابد است زدن ‌يك‌ تازيانه گفت: ‌به‌ واسطه چه؟ گفتند: زيرا ‌كه‌ روزى مرور ‌مى‌ نمودى ‌بر‌ ضعيفى ‌پس‌ ‌بر‌ ‌او‌ يارى ننمودى ‌يا‌ اينكه روزى نماز خواندى ‌بى‌ وضو.   ‌يا‌ ‌از‌ خوبى ‌كه‌ كرده ‌شد‌ ‌و‌ احسان ‌شد‌ ‌به‌ ‌من‌ ‌پس‌ ‌من‌ شكر ‌او‌ ننمودم ‌از‌ اينكه ‌در‌ تبعات عباد است ‌پس‌ ترك شكر بالنسبه معروف خواهد بود، ‌پس‌ اگر كسى ‌از‌ براى ‌تو‌ احسانى نمود ‌از‌ هدايا ‌بر‌ ‌تو‌ لازم است ‌به‌ همان نحو ‌كه‌ شكر خدا ‌مى‌ نمائى ‌در‌ مقابل نعمت ‌او‌ بايست شكر صاحب هديه نمائى ‌در‌ مقابل هديه.   مسئله: آيا شكر ‌او‌ نزد غير نمايد ‌يا‌ نزد صاحبش؟ ظاهر ‌آن‌ است ‌كه‌ نزد غير باشد ‌تا‌ تحقيق ثناى ‌او‌ شود زيرا ‌كه‌ اظهار اوصاف خود شخص ‌به‌ خود ‌او‌ ‌را‌ ثنا نگويند اما شكر خداى خود عبارت ‌از‌ ‌سر‌ ‌و‌ علن ‌او‌ ‌هر‌ ‌دو‌ مساوى است.   مسئله: اگر صاحب هديه راضى ‌به‌ اظهار نباشد جايز است گوئيم ‌از‌ اينكه اوصاف مديحه هست ضرر ندارد اگر ‌چه‌ ‌او‌ راضى نيست مثل اينكه اخبار ‌به‌ نماز ‌شب‌ زيد نمائى ‌و‌ ‌او‌ راضى نباشد بلى اگر اذيت باشد ترك كند ‌در‌ اين صورت اولى ‌آن‌ است ‌كه‌ نزد خود اظهار كند مگر اينكه اذيت ‌او‌ باشد.   مسئله: كيفيت شكر ‌چه‌ نحو است گوئيم نظير شكر خداى مثلا اگر خدا ‌تو‌ ‌را‌ اولاد روزى نمود گوئى ‌در‌ مقام شكر ‌او‌ ‌تو‌ مهربان ‌و‌ قادر ‌و‌ بزرگ ‌و‌ لطيف، ‌و‌  
رووف هستى ‌و‌ نحو اوصاف، اگر كسى لباس مثلا ‌به‌ ‌تو‌ داد گوئى اوصاف موجوده ‌ى‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌نه‌ دروغ مثل ‌حق‌ بزرگى ‌يا‌ اخوت جاى آورد الحمد الله مهربان ‌من‌ هست مرا فراموش نكرد ‌و‌ ‌در‌ بعض روايات وارد است ‌كه‌ ‌هر‌ ‌كه‌ شكر مردم ننمود شكر خدا ننموده.   ‌از‌ بدكننده ‌كه‌ عذر خواه است ‌به‌ سوى ‌من‌ ‌پس‌ قبول عذر ‌او‌ ننمودم يكى ‌از‌ صفات خبيثه ‌ى‌ انسان همين قبول نكردن عذر است بلكه ساعت ‌به‌ ساعت عداوت باطنيه ‌در‌ تزايد است بلكه درصدد تلافى است ملتفت ‌از‌ فوايد قبول عذر نيست ‌كه‌ ‌در‌ دنيا ‌و‌ آخرت ‌چه‌ قدر منافع ‌بر‌ ‌آن‌ مترتب است.   فاقه: حاجت.   ايثار: اعطاء ‌رد‌ سئوال خلاف ايمان است خصوصا اگر سائل محتاج باشد زيرا ‌كه‌ ‌در‌ اين صورت ‌يا‌ واجب عينى شود ‌رد‌ ننمودن ‌يا‌ واجب كفايى.   وفرت: ‌اى‌ وفيت، يعنى ‌از‌ ‌حق‌ صاحب حقى ‌كه‌ لازم ‌شد‌ مرا ‌پس‌ وفا ننمودم ‌او‌ را.   شبهه نيست ‌كه‌ اداء ‌حق‌ ننمودن ‌با‌ امكان نوعى است ‌از‌ غصب خواه ‌حق‌ مالى باشد ‌يا‌ غير مثل ‌رد‌ ننمودن جواب سلام.   يكى ‌از‌ آثار عيب نپوشاندن برادر دينى ‌كه‌ جاى پوشاندن است ‌كه‌ عيب ‌او‌ نزد مردم ظاهر ‌و‌ شايع گردد.  
بدانكه عذرى ‌كه‌ انسان ‌مى‌ جويد ‌دو‌ نحو است ‌يك‌ قسم صورى است ‌به‌ اين معنى ‌كه‌ عملى نموده است نادم ‌از‌ ‌آن‌ نيست غرض سكوت ديگرى است ‌يك‌ قسم ‌آن‌ است ‌كه‌ حقيقت پشيمان شده است ‌كه‌ ‌هر‌ وقت اگر بخواهد مثل ‌آن‌ واقع شود خود ‌را‌ نگه ‌مى‌ دارد امام عليه السلام طلب قسم دوم ‌مى‌ كند ‌كه‌ واعظ ‌او‌ باشد ‌از‌ براى امور آينده ‌ى‌ ‌او‌ .  
زلات: جمع زله ‌به‌ معنى لغزش.   عزم: قصد دور نيست اعتذار نمودن ‌از‌ فكاك رقبه ‌ى‌ خود ‌از‌ آتش ‌كه‌ ‌در‌ عنوان است ‌از‌ اين فقره معلوم شده باشد اولى ‌در‌ نزد قاصر ترك فقره ‌ى‌ اخيره است ‌در‌ عنوان . اللهم ارزقنا توبه نصوحا ‌و‌ اغفرلنا.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب

2017-07-13  توسط 3step  |

 

تفسیرصحیفه سجادیه - دعای سى و يكم


ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان من‌ دعائه عليه السلام فى ذكر التوبه ‌و‌ طلبها
«اللهم يا‌ من‌ لا‌ يصفه نعت الواصفين». بار خدايا، اى آنكه نمى تواند ستود او‌ را‌ ستايش وصف كنندگان ‌و‌ ستايندگان.
«و يا‌ من‌ لا‌ يجاوزه رجاء الراجين». ‌و‌ اى آنكه در‌ نمى گذرد از‌ او‌ اميد اميدواران.
«و يا‌ من‌ لا‌ يضيع لديه اجر المحسنين». ‌و‌ اى آنكه ضايع نمى شود نزد او‌ مزد نيكوكاران.
«و يا‌ من‌ هو منتهى خوف العابدين». ‌و‌ اى آنكه اوست محل نهايت ترس عبادت كنندگان.
«و يا‌ من‌ هو غايه خشيه المتقين». ‌و‌ اى آنكه اوست غايت ترس پرهيزكاران. ‌و‌ اگر چه به‌ حسب لغت خوف ‌و‌ خشيت به‌ يك معنى است، ليكن در‌ عرف طايفه ‌ى‌ اهل حق ميان ايشان فرق است. چه، خشيت خوفى باشد كه‌ به‌ سبب شعور به‌ عظمت ‌و‌ هيبت حق عز ‌و‌ جلا ‌و‌ وقوف بر‌ نقصان خود ‌و‌ قصور از‌ اداى حق بندگى لازم آيد، ‌و‌ اين خوفى است خاص، لقوله تعالى: (انما يخشى الله
من عباده العلماء) ‌و‌ خوف اعم از‌ اين است.
«هذا مقام من‌ تداولته ايدى الذنوب ‌و‌ قادته ازمه الخطايا». تداولته، اى: تناوبته. ‌و‌ القاده: جمع القائد، ‌و‌ هو خلاف السائق. ‌و‌ الازمه: جمع الزمام، ‌و‌ هو حبل يقاد به‌ الخيل ‌و‌ نحوه. يعنى: اين جايگاه ‌آن كسى است كه‌ به‌ نوبت درآورده او‌ را‌ دستهاى گناهان- ‌و‌ كلام مبنى بر‌ استعاره است- ‌و‌ كشنده اند او‌ را‌ مهارهاى گناهان. «و استحوذ عليه الشيطان». اى: غلب. ‌و‌ منه قوله تعالى (استحوذ عليهم الشيطان)، اى: استولى. (يعنى:) ‌و‌ غلبه كرده است بر‌ او‌ ديو سركش. «فقصر عما امرت به‌ تفريطا». التفريط: التقصير. (يعنى:) پس‌ تقصير كرده است از‌ آنچه فرموده اى به‌ آن، تقصير كردنى. «و تعاطى ما‌ نهيت عنه تغريرا». تعاطيت الشى ء ‌و‌ عطوته: تناولته. ‌و‌ فلان تعاطى كذا، اذا كان يخوض فيه. ‌و‌ يقال: فلان تعاطى الشى ء، اذا عمد الى اخذه. ‌و‌ التغرير: حمل النفس على الغرر. يعنى: ‌و‌ فراگرفته است آنچه نهى كرده اى تو‌ او‌ را‌ از‌ آن، از‌ روى تعزير- يعنى
در هلاكت ‌و‌ خطر انداختن نفس خود.
«كالجاهل بقدرتك عليه او‌ كالمنكر فضل احسانك اليه». همچو نادان به‌ قدرت تو‌ بر‌ او، يا‌ همچو منكر فضل احسان ‌و‌ اعطاى تو‌ به‌ سوى او. «حتى اذا انفتح له بصر الهدى ‌و‌ تقشعت عنه سحائب العمى، احصى ما‌ ظلم به‌ نفسه ‌و‌ فكر فيما خالف به‌ ربه». الهدى: مصدر بمعنى الاهتداء. تقشع السحاب ‌و‌ انقشع، اذا زال ‌و‌ انكشف. ‌و‌ قشعته الريح: كشفته. ‌و‌ السحائب: جمع السحابه، ‌و‌ هى الغيم. يعنى: تا‌ آنكه (وقتى) گشوده شد مر او‌ را‌ چشم هدايت ‌و‌ راه راست يافتن ‌و‌ واشد ‌و‌ زايل گرديد از‌ او‌ ابرهاى كورى ‌و‌ ضلالت، بازشمرد آنچه بيداد كرده بود به‌ ‌آن نفس خود را‌ ‌و‌ انديشه كرد در‌ آنچه مخالفت كرد به‌ ‌آن پروردگار خود را. «فراى كثير عصيانه كثيرا، ‌و‌ جليل مخالفته جليلا». «كثير عصيانه» روى بالثاء المثلثه ‌و‌ الباء الموحده. ‌و‌ كذا الثانى ايضا. ‌و‌ الفرق بينهما ان‌ الكثير- بالثاء المثلثه- يطلق فى الكميات من‌ العدد ‌و‌ الوزن ‌و‌ الذراع ‌و‌ شبهه، ‌و‌ الكبير- بالباء الموحده- يطلق فى الكيفيات من‌ علو المنزله ‌و‌ الشرف ‌و‌ الفخامه ‌و‌ العظمه. ‌و‌ هذا المعنى هو المراد هنا. ‌و‌ الجليل الاول ايضا بمعنى الكثره العدديه. ‌و‌ الثانى بمعنى العظمه ‌و‌ الفخامه التى تكون فى الكيفيات. ‌و‌ من‌ لم يتبع فسر الجليل باليسير ‌و‌ قال: انه من‌ الاضداد.
و الظاهر ان‌ الجلل من‌ الاضداد لا‌ الجليل. قال الجوهرى فى الصحاح: الجلل ايضا الهين. ‌و‌ هو من‌ الاضداد. ‌و‌ قال امرو القيس لما قتل ابوه:«الا كل‌ شى ء سواه جلل»، اى: هين يسير. انتهى، لكنه قال بعد ذلك: ‌و‌ الجليل: العظيم. ‌و‌ الجليل: الثمام، ‌و‌ هو نبت ضعيف يحشى به‌ خصاص البيوت. ‌و‌ يمكن ان‌ يكون مراد من‌ فسر الجليل باليسير مراده هذا، لكنه بعيد. يعنى: پس‌ ديد كه‌ بسيار نافرمانى او‌ بزرگ است ‌و‌ كثرت مخالفت او‌ عظيم است. پس‌ فقره ‌ى‌ ثانيه تاكيد باشد مر فقره ‌ى‌ اولى را. ‌و‌ بعضى از‌ متتبعين قاصر التتبع تفسير جليل اول را‌ به‌ يسير ‌و‌ اندك كرده اند، به‌ گمان آنكه جليل به‌ معنى يسير ‌و‌ قليل آمده. ‌و‌ ظاهرا آنچه به‌ معنى يسير آمده جلل است نه جليل. بلى جليل به‌ معنى گياه ضعيف آمده است كه‌ خانه هايى را‌ كه‌ از‌ نى باشد از‌ ‌آن پر مى كنند، ليكن بسيار دور است اين معنى. ‌و‌ الله اعلم باسرار كلام اوليائه.
«فاقبل نحوك موملا لك مستحييا منك». پس‌ روى كرد به‌ جانب تو‌ در‌ حالتى كه‌ اميددارنده است تو‌ را‌ ‌و‌ شرمنده است از‌ تو. «و وجه رغبته اليك ثقه بك». ‌و‌ متوجه ساخت رغبت ‌و‌ خواهش خود را‌ به‌ سوى تو‌ در‌ حالتى كه‌ اعتماد كننده است بر‌ رحمت تو. «فامك بطمعه يقينا، ‌و‌ قصدك بخوفه اخلاصا». ام، اى: قصد.
يعنى: پس‌ قصد كرد تو‌ را‌ به‌ طمع خود از‌ روى يقين، ‌و‌ توجه كرد (به سوى تو) به‌ ترسى كه‌ داشت از‌ روى اخلاص. «قد خلا طمعه من‌ كل‌ مطموع فيه غيرك، ‌و‌ افرخ روعه من‌ كل‌ محذور منه سواك». افرخ الروع، اى: ذهب الفزع. يقال: ليفرخ روعك، اى: ليخرج عنك فزعك كما يخرج الفرخ من‌ البيضه. قاله الجوهرى فى الصحاح. ‌و‌ قال ابو عبيده الهروى فى كتابه: افرخ فواد الرجل، اذا خرج روعه منه كما تفرخ البيضه اذا انفلقت عن الفرخ فخرج منها. قال: ‌و‌ الروع فى الفواد كالفرخ فى البيضه انتهى كلامه. «من كل» متعلق بروع. يعنى: به‌ تحقيق كه‌ خالى شد طمع او‌ از‌ هر‌ كسى كه‌ طمع از‌ او‌ كنند غير تو، ‌و‌ زايل شد ترس او‌ از‌ هر‌ چيزى كه‌ ترسيده شده است از‌ او‌ سواى تو.
«فمثل بين يديك متضرعا». يقال: مثل الرجل يمثل مثولا، اذا انتصب قائما. (يعنى:) پس‌ بايستاد در‌ برابر تو‌ در‌ حالتى كه‌ زارى ‌و‌ تضرع كننده است. «و غمض بصره الى الارض متخشعا». ‌و‌ فروچيد چشم خود را‌ به‌ زمين در‌ حالتى كه‌ ترسنده است. «و طاطا راسه لعزتك متذللا». اى: خفض راسه. (يعنى:) ‌و‌ پيش افكند سر‌ خويشتن را‌ از‌ جهت عزت ‌و‌ عظمت تو، در‌ حالتى كه‌ متذلل ‌و‌ خوارى كننده است.
«و ابثك من‌ سره ما‌ انت اعلم به‌ منه خضوعا». بث الخبر- بالباء الموحده ‌و‌ الثاء المثلثه- ‌و‌ ابثه بمعنى نشره. يقال: ابثثتك سرى، اى: اظهرته لك. (يعنى:) ‌و‌ آشكار كرد پيش تو‌ از‌ رازها ‌و‌ پوشيده هاى خود آنچه تو‌ داناترى به‌ ‌آن از‌ او، در‌ حالتى كه‌ فروتنى كننده است. «و عدد من‌ ذنوبه ما‌ انت احصى لها خشوعا». ‌و‌ شماره نمود از‌ گناهان خويش آنچه تو‌ شمار ‌آن را‌ بهتر مى دانى از‌ او، در‌ حالتى كه‌ ترسكار است. ‌و‌ فرق ميان خضوع ‌و‌ خشوع ‌آن است كه‌ خضوع مخصوص بدن است ‌و‌ خشوع در‌ بدن ‌و‌ بصر ‌و‌ صوت همه استعمال مى كنند. «و استغاث بك من‌ عظيم ما‌ وقع به‌ فى علمك، ‌و‌ قبيح ما‌ فضحه فى حكمك، من‌ ذنوب ادبرت لذاتها فذهبت، ‌و‌ اقامت تبعاتها فلزمت». ‌و‌ طلب فريادرسى كرد به‌ تو‌ از‌ بزرگى آنچه واقع شده به‌ ‌آن در‌ علم تو، ‌و‌ زشتى آنچه رسوا كرده او‌ را‌ در‌ حكم تو، از‌ گناهانى كه‌ پشت بر‌ او‌ كرده ‌و‌ برطرف شده خوش مزه گيهاى ‌آن پس‌ رفته ‌و‌ باطل گرديده، ‌و‌ به‌ جا مانده تبعات- يعنى عقوبات- ‌آن پس‌ لازم ‌و‌ واجب گرديده ‌آن عقوبات.
«لا ينكر- يا‌ الهى- عدلك ان‌ عاقبته». انكار نمى كند ‌و‌ ناخوش نمى داند- اى خداوند من- عدل تو‌ را‌ اگر
عقوبتش كنى. چه، مقتضاى عدل ‌آن است كه‌ معاقب گردد. «و لا‌ يستعظم عفوك ان‌ عفوت عنه ‌و‌ رحمته. لانك الرب الكريم الذى لا‌ يتعاظمه غفران الذنب العظيم». لا‌ يستعظم، اى: لا‌ يعد عظيما. ‌و‌ لا‌ يتعاظمه شى ء، اى: لا‌ يعظم عنده شى ء. قاله الجوهرى فى الصحاح. (يعنى:) ‌و‌ بزرگ نمى شمارد عفو تو‌ را‌ اگر عفو كنى از‌ او‌ ‌و‌ رحمت كنى او‌ را. زيرا كه‌ تو‌ پروردگارى كريم در‌ غايت كرم كه‌ بزرگ نيست نزد تو‌ آمرزيدن- يعنى از‌ گناه درگذشتن- گناه بزرگ را.
«اللهم فها انا ذا قد جئتك مطيعا لامرك فيما امرت به‌ من‌ الدعاء، متنجزا وعدك فيما وعدت به‌ من‌ الاجابه، اذ تقول:(ادعونى استجب لكم)». يقال: تنجز الرجل حاجته ‌و‌ استنجزها، اى: استنجحها. قاله فى الصحاح. اى: منتظرا ايفاء وعدك فى الموضع الذى قلت: (استجب لكم). (يعنى:) بار خدايا، اينك من‌ به‌ تحقيق آمده ام به‌ درگاه تو‌ در‌ حالتى كه‌ فرمانبرنده ام مر امر تو‌ را‌ در‌ آنچه امر كرده اى مرا به‌ ‌آن از‌ دعا ‌و‌ خواهشگرى ، ‌و‌ طلب كننده ام روا كردن ‌و‌ وفا نمودن وعده ‌ى‌ تو‌ را‌ در‌ آنچه وعده كرده اى به‌ ‌آن از‌ اجابت آن، زيرا كه‌ مى گويى: «بخوانيد مرا تا‌ جواب دهم مر شما را».
«اللهم فصل على محمد ‌و‌ آله، ‌و‌ القنى بمغفرتك كما لقيتك باقرارى». بار خدايا، (پس) رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، ‌و‌ برسان مرا به‌ آمرزش
خود، همچنانكه رسيدم من‌ تو‌ را‌ به‌ اقرار كردن مر تو‌ را- به‌ وحدانيت. «و ارفعنى عن مصارع الذنوب، كما وضعت لك نفسى». الصرع: الطرح على الارض، كالمصرع- كمقعد-. ‌و‌ هو موضعه ايضا. قاله فى القاموس. (يعنى:) ‌و‌ بلند ساز مرا از‌ محل سقوط گناهان همچنانكه پست گردانيدم از‌ براى تو‌ نفس خود را. «و استرنى بسترك كما تانيتنى عن الانتقام منى». ‌و‌ بپوشان گناهان مرا به‌ پرده ‌ى‌ مغفرت خود، همچنانكه درنگ كردى با‌ من‌ از‌ انتقام كشيدن از‌ من.
«اللهم ‌و‌ ثبت فى طاعتك نيتى». بار خدايا، ثابت گردان در‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى تو‌ قصد مرا. «و احكم فى عبادتك بصيرتى». ‌و‌ استوار گردان در‌ عبادت ‌و‌ پرستش تو‌ بصيرت ‌و‌ بينايى مرا. «و وفقنى من‌ الاعمال لما تغسل به‌ دنس الخطايا عنى». ‌و‌ توفيق ده‌ مرا از‌ كردارها آنچه بشويى به‌ ‌آن چرك گناهان مرا از‌ من. «و توفنى على ملتك ‌و‌ مله نبيك محمد عليه السلام اذا توفيتنى». ‌و‌ بميران مرا بر‌ دين ‌و‌ مذهب خود ‌و‌ طريقه ‌ى‌ پيغمبر خود محمد
عليه السلام، چون بميرانى مرا.
«اللهم انى اتوب اليك فى مقامى هذا من‌ كبائر ذنوبى ‌و‌ صغائرها». بار خدايا، به‌ درستى كه‌ من‌ رجوع ‌و‌ بازگشت مى نمايم به‌ تو‌ در‌ اين مقام خود از‌ گناهان كبيره ‌و‌ صغيره. مترجم گويد كه: در‌ تحقيق معنى گناه كبيره ميان علما اختلاف بسيار واقع شده: جمعى گفته اند كه‌ گناه كبيره هر‌ گناهى است كه‌ خداى تعالى در‌ قرآن مجيد عقاب بر‌ ‌آن وعده كرده. ‌و‌ بعضى گفته اند كه‌ هر‌ گناهى است كه‌ شارع از‌ براى ‌آن حدى قرار داده ‌و‌ تصريح به‌ وعيد ‌آن كرده. ‌و‌ طايفه اى بر‌ ‌آن رفته اند كه‌ هر‌ معصيتى است كه‌ اقدام به‌ ‌آن ياد از‌ بى باكى ‌و‌ بى پروايى فاعل دهد در‌ امر دين. ‌و‌ گروهى اين قول را‌ اختيار كرده اند كه‌ هر‌ گناهى است كه‌ حرمتش به‌ دليل قطعنى معلوم شده باشد، ‌و‌ برخى اين قول را‌ كه‌ هر‌ گناهى كه‌ در‌ قرآن يا‌ حديث وعيد به‌ عقاب شديدى بر‌ ‌آن شده باشد كبيره است ‌و‌ باقى صغيره. ‌و‌ جماعتى گفته اند كه‌ جميع گناهان كبيره اند. زيرا كه‌ همه در‌ اين معنى شريكند كه‌ متضمن مخالفت امر الهى شده. ‌و‌ آنكه اطلاق كبيره ‌و‌ صغيره مى كنند بر‌ آن، به‌ طريق اضافه بمافوق ‌و‌ ما‌ تحت است. يعنى هر‌ گناهى كه‌ عقابى بر‌ ‌آن مترتب است بيشتر از‌ عقاب گناه ديگر، نسبت به‌ ‌آن كبيره است ‌و‌ نسبت به‌ آنچه عقاب ‌آن كمتر است از‌ آن، صغيره. مثلا بوسه كردن نسبت به‌ زنا صغيره است ‌و‌
نسبت به‌ نظر ‌و‌ لمس كبيره. ‌و‌ بعضى گفته اند گناهان كبيره هفت است: اول: شرك به‌ خدا، يعنى: شريك گرفتن از‌ براى خداى تعالى در‌ پرستش ‌و‌ عبادت ‌و‌ او‌ را‌ يكتاى بى همتا ندانستن. قال الله تعالى:(ان الله لا‌ يغفر ان‌ يشرك به). ‌و‌ قال تعالى:(و من‌ يشرك بالله فقد حرم (الله) عليه الجنه ‌و‌ ماواه النار). دوم: خون ناحق كردن، يعنى: مرتكب كشتن كسى شدن بى آنكه از‌ جانب شرع اقدس رخصت به‌ ‌آن حاصل باشد. قال الله تعالى:(و من‌ يقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها). سوم: قذف محصنات، يعنى: به‌ زنا نسبت دادن زنان شوهردار يا‌ زنان عفيفه. قال الله تعالى:(ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المومنات لعنوا فى الدنيا ‌و‌ الاخره ‌و‌ لهم عذاب عظيم). چهارم: تصرف در‌ مال يتيم كردن بر‌ خلاف حق. قال الله تعالى:(و لا‌ تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن). پنجم: زنا كردن ‌و‌ برخلاف قانون شريعت غرا پيرامون مباشرت زنان گشتن. قال الله تعالى:(و لا‌ تقربوا الزنا انه كان فاحشه)- الايه. ششم: گريختن از‌ جنگ كافران گاهى كه‌ در‌ ركاب معصوم يا‌ نايب او‌ باشد. قال الله تعالى:(يا ايها الذين آمنوا اذا لقيتم الذين كفروا زحفا فلا تولوهم
الادبار)- الايه. هفتم: عاق شدن بر‌ پدر ‌و‌ مادر ‌و‌ عصيان ايشان ورزيدن. زيرا كه‌ حضرت عزت عاق پدر ‌و‌ مادر را‌ جبار شقى خوانده است، آنجا كه‌ فرموده:(و برا بوالدتى ‌و‌ لم يجعلنى جبارا شقيا). ‌و‌ فرموده:(فلا تقل لهما اف). يعنى: بر‌ روى پدر ‌و‌ مادر كلمه ‌ى‌ خشونت آميز نگوى. ‌و‌ بعضى از‌ علما سيزده گناه ديگر را‌ از‌ كبائر شمرده اند: اول: لواطه كه‌ عبارت از‌ نزديكى كردن پسران ‌و‌ مردان است. ‌و‌ ‌آن گناهى است بزرگ ‌و‌ خطايى است عظيم. چنانچه در‌ حديث از‌ پيغمبر صلى الله عليه ‌و‌ آله روايت شده كه: «لما عمل قوم لوط ما‌ عملوا، بكت الارض الى ربها حتى بلغت دموعها الى السماء. ‌و‌ بكت السماء حتى بلغت دموعها العرش. فاوحى الله عز ‌و‌ جل ان‌ امطرى عليهم الحجاره. ‌و‌ اوحى الى الارض ان‌ اخسفى بهم». يعنى: چون قوم لوط پيغمبر- على نبينا ‌و‌ عليه السلام- به‌ عمل آوردند آنچه به‌ عمل آوردند، بگريست زمين از‌ عظمت ‌آن گناه به‌ سوى پروردگار خود چندانكه اشكهاى او‌ به‌ آسمان رسيد. ‌و‌ بگريست آسمان چندانكه اشكهاى او‌ به‌ عرش رسيد. پس‌ وحى فرستاد حضرت عزت به‌ آسمان كه: بر‌ ايشان سنگ ببار. ‌و‌ وحى فرستاد به‌ زمين كه‌ ايشان را‌ فروبر. ‌و‌ ايشان به‌ فرموده عمل نمودند تا‌ رسيد به‌ ايشان آنچه رسيد. ‌و‌ منقول است كه‌ قبل از‌ قوم لوط عليه السلام از‌ كسى اين عمل شنيع واقع
نشده، چنانكه آيه ‌ى‌ كريمه ‌ى‌ (ما سبقكم بها من‌ احد من‌ العالمين) مشعر است به‌ آن. دوم: ربا، يعنى سود خوردن. سوم: سحر ‌و‌ جادويى نمودن. چهارم: غيبت، ‌و‌ ‌آن عبارت است از‌ آگاه ساختن كسى را‌ در‌ حال غيبت انسان معين، يا‌ كسى كه‌ در‌ حكم معين باشد، بر‌ امرى كه‌ در‌ او‌ حاصل باشد ‌و‌ نسبت ‌آن امر به‌ او‌ مكروه طبع او‌ بوده باشد ‌و‌ در‌ عرف ‌و‌ عادت نسبت امر مذكور را‌ به‌ او‌ نقص ‌و‌ عيب دانند، خواه آگاهانيدن مذكور به‌ طريق گفتن باشد ‌و‌ خواه به‌ طريق اشاره ‌و‌ ايما، ‌و‌ خواه به‌ كنايه ادا شود ‌و‌ خواه به‌ صريح. ‌و‌ قيد «انسان معين» به‌ واسطه ‌ى‌ ‌آن است كه‌ غيبت انسان غير معين بيرون رود. چه، ‌آن جايز است به‌ اتفاق. مثل آنكه بگويد: يكى از‌ مردم فلان شهر، يا‌ از‌ مردم فلان قبيله- كه‌ عددش محصور نباشد- فلان عيب دارد. ‌و‌ مراد از‌ كسى كه‌ در‌ حكم شخص معين است انسان غير معينى است از‌ جماعتى كه‌ عدد ايشان محصور باشد. مثل آنكه گويند: يكى از‌ قاضيان شهر مرتشى است، وقتى كه‌ معلوم باشد كه‌ چند قاضى در‌ ‌آن شهر است. ‌و‌ تقييد به‌ امرى كه‌ در‌ او‌ حاصل باشد، به‌ واسطه ‌ى‌ ‌آن است كه‌ بهتان ‌و‌ افترا از‌ تعريف غيبت بيرون رود. زيرا كه‌ اگر چه ‌آن نيز حرام است، اما غيبت نيست. ‌و‌ فايده ‌ى‌ قيود ديگر ظاهر است. پنجم: سوگند خوردن به‌ دروغ در‌ حالتى كه‌ داند كه‌ دروغ است. ششم: گواهى دادن به‌ ناحق. هفتم: شراب خوردن. هشتم: استحلال كعبه، يعنى: حلال داشتن امورى كه‌ در‌ حرم كعبه اقدام به‌ ‌آن
حرام باشد، مثل كشتن صيد ‌و‌ صيد كردن كبوتران حرم ‌و‌ امثال آنكه در‌ محل خود به‌ تفصيل مذكور است. نهم: دزدى كردن. دهم: نقض عهد ‌و‌ شكستن پيمان كه‌ با‌ خداى تعالى، يا‌ پيغمبر صلى الله عليه ‌و‌ آله، يا‌ يكى از‌ ائمه ‌ى‌ معصومين بسته شده باشد. يازدهم: تعرب بعد از‌ هجرت، يعنى: بعد از‌ هجرت كردن از‌ ديار كفر به‌ بلاد اسلام ‌و‌ به‌ شرف اسلام فايز شدن، باز به‌ ديار كفر نقل كردن ‌و‌ قرار اقامت به‌ آنجا دادن. ‌و‌ بعضى تفسير نموده اند به‌ ترك طلب علم بعد از‌ آنكه شروع در‌ طلب علم نموده باشد. دوازدهم: ياس از‌ خداى تعالى ‌و‌ نااميد از‌ رحمت او‌ شدن. سيزدهم: ايمن بودن از‌ مكر خداى تعالى. ‌و‌ مكر خدا كنايه از‌ ناگاه گرفتن ‌و‌ بى آنكه آگاهى به‌ ‌آن به‌ هم رسد مواخذه نمودن است. «و بواطن سيئاتى ‌و‌ ظواهرها». اى: سيئاتى الباطنه ‌و‌ الظاهره. عطف است بر‌ «كبائر ذنوبى». يعنى: توبه ‌و‌ بازگشتن نمودن به‌ تو‌ از‌ گناهان پوشيده ‌و‌ آشكارا. «و سوالف زلاتى ‌و‌ حوادثها». اى: زلاتى السالفه ‌و‌ الحادثه. (يعنى:) ‌و‌ از‌ لغزشهاى گذشته ‌و‌ حادثه- يعنى نوپديد آينده ى- آن. «توبه من‌ لا‌ يحدث نفسه بمعصيه». «توبه» مفعول مطلق «اتوب» است. يعنى: توبه نمودم ‌و‌ بازگشت كردم توبه ‌ى‌ ‌آن كسى كه‌ ديگر در‌ نفس خود
حديث ‌و‌ گفتگوى معصيت نكند- چه جاى آنكه در‌ خارج به‌ جا آورد. «و لا‌ يضمر ان‌ يعود فى خطيئه». ‌و‌ در‌ دل انديشه نداشته باشد كه‌ عود كند ‌و‌ باز رود به‌ سر‌ گناهى.
«و قد قلت- يا‌ الهى- فى محكم كتابك انك تقبل التوبه عن عبادك ‌و‌ تعفو عن السيئات ‌و‌ تحب التوابين». اشاره الى قوله تعالى: (و هو الذى يقبل التوبه عن عباده ‌و‌ يعفوا عن السيئات) ‌و‌ (( ان‌ الله) يحب التوابين)- الايه. يعنى: ‌و‌ حال آنكه تو‌ گفته اى در‌ كتاب محكم متقن خود كه‌ به‌ درستى كه‌ تو‌ بپذيرى توبه را‌ از‌ بندگان خود ‌و‌ درگذرى از‌ بديها ‌و‌ دوست دارى توبه كنندگان را. «فاقبل توبتى كما وعدت. ‌و‌ اعف عن سيئاتى كما ضمنت. ‌و‌ اوجب لى محبتك كما شرطت». پس‌ بپذير توبه ‌ى‌ مرا همچنانكه وعده فرموده اى. ‌و‌ درگذر از‌ بديهاى من‌ همچنانكه ضامن شده اى. ‌و‌ واجب ‌و‌ لازم گردان بر‌ من‌ محبت خود را‌ همچنانكه شرط كرده اى.
«و لك- يا‌ رب- شرطى الا اعود فى مكروهك، ‌و‌ ضمانى الا ارجع فى مذمومك، ‌و‌ عهدى ان‌ اهجر جميع معاصيك». ‌و‌ مر توراست- اى پروردگار من- بر‌ من‌ شرطى آنكه بازنگردم در‌ آنچه ناخوش شمرده اى تو‌ ‌آن را. ‌و‌ در‌ ضمان من‌ است آنكه بازنگردم در‌ آنچه نكوهش كرده اى تو‌ ‌آن را‌ ‌و‌ در‌ عهد من‌ است آنكه هجرت ‌و‌ دورى جويم
از جميع نافرمانيهاى تو.
«اللهم انك اعلم بما عملت، فاغفرلى ما‌ علمت ‌و‌ اصرفنى بقدرتك الى ما‌ احببت». ‌و‌ ابن ادريس به‌ جاى «الى»، «الى»- به‌ تشديد يا- خوانده. يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ تو‌ داناترى به‌ آنچه من‌ كرده ام از‌ معاصى، پس‌ بيامرز مرا آنچه تو‌ دانسته اى ‌و‌ برگردان مرا از‌ معاصى به‌ قدرت خود به‌ آنچه تو‌ دوست دارى از‌ طاعات- يا: برگردان به‌ من، چنانچه در‌ نسخه ‌ى‌ ابن ادريس است.
«اللهم ‌و‌ على تبعات قد حفظتهن ‌و‌ تبعات قد نسيتهن، ‌و‌ كلهن بعينك التى لا‌ تنام ‌و‌ علمك الذى لا‌ ينسى». «ينسى» بر‌ بناى فاعل ‌و‌ مفعول هر‌ دو‌ روايت شده. يعنى: بار خدايا، ‌و‌ بر‌ من‌ است حقوقى چند از‌ تو‌ كه‌ ياد دارم ‌آن را‌ ‌و‌ حقوقى كه‌ فراموش كرده ام، ‌و‌ همه ‌ى‌ اينها در‌ چشم توست كه‌ به‌ خواب نرود، يعنى در‌ علم توست كه‌ فراموش نمى شود- يا: فراموش نمى كند. پس‌ فقره ‌ى‌ «علمك الذى لا‌ ينسى» به‌ منزله ‌ى‌ تاكيد است مر فقره ‌ى‌ اول را، ‌و‌ تكرير از‌ باب اختلاف لفظ است. «فعوض منها اهلها». اى: فعوض من‌ التبعات اهل التبعات. (يعنى:) پس‌ عوض ده‌ از‌ اين تبعات ‌و‌ حقوق مردم، اهل ‌آن حقوق را. «و احطط عنى وزرها». اى: اسقط عنى ثقلها. (يعنى:) ‌و‌ بيفكن از‌ من‌ گرانى ‌آن تبعات را.
«و خفف عنى ثقلها». ‌و‌ سبك ساز از‌ من‌ سنگينى ‌آن را. ‌و‌ اين فقره به‌ منزله ‌ى‌ تاكيد است مر فقره ‌ى‌ ماقبل خود را. ‌و‌ تكرير به‌ محض اختلاف لفظ است. «و اعصمنى من‌ ان‌ اقارف مثلها». يقال: فلان قارف الخطيئه، اى: خالطها. قاله الجوهرى. قارف فلان الشى ء، اذا داناه ‌و‌ لا‌ صقه. (يعنى:) ‌و‌ نگاه دار مرا از‌ آنكه مخالطت ‌و‌ نزديكى نمايم ‌و‌ به‌ جا آورم مثل ‌آن تبعات را.
«اللهم ‌و‌ انه لا‌ وفاء لى بالتوبه الا بعصمتك، ‌و‌ لا‌ استمساك بى عن الخطايا الا عن قوتك. فقونى بقوه كافيه. ‌و‌ تولنى بعصمه مانعه». الضمير فى قوله عليه السلام: «انه» ضمير الشان المفسر بالجمله التى بعده. يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ حال ‌و‌ امر بر‌ اين منوال است كه‌ وفا نمى توانم نمود به‌ توبه ‌و‌ رجوع از‌ معصيت به‌ طاعت مگر به‌ نگاه داشتن تو‌ ‌و‌ چنگ درزدنى نيست مرا در‌ حالتى كه‌ تجاوزكننده باشم از‌ خطايا ‌و‌ گناهان مگر از‌ قوت ‌و‌ قدرت تو. پس‌ قوى گردان مرا به‌ قوتى كفايت كننده. ‌و‌ متولى ‌و‌ ناصر ‌و‌ معين ‌و‌ مددكار من‌ باش به‌ عصمتى بازدارنده از‌ اتيان به‌ افعال ناشايسته.
«اللهم ايما عبد تاب اليك ‌و‌ هو فى علم الغيب عندك فاسخ لتوبته ‌و‌ عائد فى ذنبه ‌و‌ خطيئته، فانى اعوذ بك ان‌ اكون كذلك». يعنى: بار خدايا، هر‌ بنده اى كه‌ توبه ‌و‌ رجوع كرد ‌و‌ توجه نمود به‌ سوى تو، ‌و‌ حال آنكه در‌ علم غيب كه‌ نزد توست ‌و‌ مخصوص توست آنكه او‌ فسخ ‌و‌ نقض كننده ‌و‌ برطرف سازنده ‌ى‌ ‌آن توبه است ‌و‌ رجوع ‌و‌ عودكننده است به‌ گناهى
و خطايى كه‌ توبه از‌ ‌آن نموده، پس‌ من‌ پناه مى آورم به‌ تو‌ از‌ آنكه باشم اينچنين كه‌ باز عود نمايم به‌ ‌آن گناه. «فاجعل توبتى هذه توبه لا‌ احتاج بعدها الى توبه، توبه موجبه لمحو ما‌ سلف ‌و‌ السلامه فيما بقى». قد روى «و السلامه» بالنصب عطفا على محل «محو». (يعنى:) پس‌ بگردان توبه ‌ى‌ مرا اين توبه، توبه اى كه‌ محتاج نباشم به‌ توبه ‌ى‌ ديگر، ‌و‌ توبه اى باشد كه‌ موجب ستردن ‌و‌ زايل كردن گناهانى باشد كه‌ از‌ پيش كرده ام ‌و‌ رستگارى باشد در‌ آنچه باقى مانده از‌ عمر من.
«اللهم انى اعتذر اليك من‌ جهلى، ‌و‌ استوهبك سوء فعلى، فاضممنى الى كنف رحمتك تطولا، ‌و‌ استرنى بستر عافيتك تفضلا». التطول: تفعل من‌ الطول بمعنى الفضل ‌و‌ الانعام. يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ من‌ عذر خواهنده ام از‌ تو‌ از‌ نادانيى كه‌ كرده ام كه‌ عصيان تو‌ ورزيده ام، ‌و‌ مى خواهم از‌ تو‌ بخششى از‌ بدكرداريى كه‌ كرده ام. پس‌ فراگير مرا به‌ پناه رحمت خود از‌ روى فضل ‌و‌ انعام. ‌و‌ بپوشان مرا به‌ پرده ‌ى‌ عافيت خود از‌ روى فضل ‌و‌ كرم خود.
«اللهم ‌و‌ انى اتوب اليك من‌ كل‌ ما‌ خالف ارادتك، او‌ زال عن محبتك من‌ خطرات قلبى ‌و‌ لحظات عينى ‌و‌ حكايات لسانى، توبه تسلم بها كل‌ جارحه على حيالها من‌ تبعاتك، ‌و‌ تامن مما يخاف المعتدون من‌ اليم سطواتك». الخطرات: ما‌ يخطر بالبال. ‌و‌ اللحظ هو ان‌ ينظر بلحاظ عينه الى الشى ء.
قوله عليه السلام: «على حيالها»، الحيال: خيط يشد منه بطن البعير الى حقبه لئلا يقع الحقب على ثيله فيحصر بوله. استعار- عليه السلام- لفظ الحيال للوجه الذى اراد- سبحانه- ان‌ تكون الجارحه عليه اى مستعمله فيه. فانها اذا كانت كذلك، سلمت من‌ التبعات، اى: ما‌ يطالب الله به‌ العبد. ‌و‌ الله اعلم. السطو: القهر بالبطش. ‌و‌ السطوه المره الواحده. ‌و‌ الجمع: السطوات. يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ توبه ‌و‌ رجوع مى نمايم به‌ سوى درگاه تو‌ از‌ هر‌ چه مخالف خواست ‌و‌ اراده ‌ى‌ تو‌ باشد يا‌ زايل گرداند محبت تو، از‌ چيزهايى كه‌ در‌ دل من‌ گذرد ‌و‌ خطور كند ‌و‌ انديشه نمايد، ‌و‌ چشم من‌ به‌ ‌آن نگرد، ‌و‌ آنچه بر‌ زبان من‌ گذرد، توبه اى كه‌ سالم ماند به‌ سبب ‌آن توبه هر‌ اندام ‌و‌ اعضاى من‌ از‌ تبعات ‌و‌ عقوبات- بر‌ ‌آن وجه كه‌ هر‌ عضو مستعمل شود در‌ آنچه از‌ ‌آن خواسته شده. چه، هر‌ گاه بر‌ اين وجه بوده باشد، سالم ماند از‌ تبعات يعنى از‌ آنچه مطالب شود بنده به‌ آن- ‌و‌ ايمنى يابد از‌ آنچه مى ترسند بيدادكاران، از‌ دردناكى قهرهاى سخت گيرنده ‌ى‌ تو.
«اللهم فارحم وحدتى بين يديك، ‌و‌ وجيب قلبى من‌ خشيتك، ‌و‌ اضطراب اركانى من‌ هيبتك». وجب القلب- بالجيم- وجيبا، اى: اضطرب ‌و‌ خفق. يعنى: بار خدايا، رحم كن بر‌ تنهايى من‌ در‌ برابر تو، ‌و‌ طپيدن دل من‌ از‌ ترس تو، ‌و‌ پريشان حالى اندام ‌و‌ اعضاى من‌ از‌ هيبت تو. «فقد اقامتنى- يا‌ رب- ذنوبى مقام الخزى بفنائك. فان سكت لم ينطق عنى احد. ‌و‌ ان‌ شفعت فلست باهل الشفاعه».
الخزى: الذله. ‌و‌ منه: (و لا‌ تخزنا)، اى: لا‌ تذلنا. ‌و‌ الخزى: الفضيحه. ‌و‌ الفناء- بكسر الفاء-: ساحه الدار ‌و‌ ما‌ امتد من‌ جوانبها. يعنى: پس‌ به‌ پاى داشته است مرا- اى پروردگار من- گناهان من‌ در‌ مقام خوارى ‌و‌ رسوايى در‌ ساحت جناب كبرياى تو. پس‌ اگر من‌ خاموش نشينم، كسى نيست كه‌ از‌ براى من‌ سخن گويد. ‌و‌ اگر شفاعت ‌و‌ درخواست نمايم، پس‌ نيستم من‌ از‌ اهل شفاعت.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ شفع فى خطاياى كرمك. وعد على سيئاتى بعفوك». قوله عليه السلام: «عد»، من‌ العائده لا‌ من‌ العود، ‌و‌ هى الصله ‌و‌ الفضل ‌و‌ الاحسان ‌و‌ الكرم. اى: تفضل على. (يعنى:) بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ شفيع ساز در‌ گناهان من‌ كرم خود را. ‌و‌ مكرمت ‌و‌ تفضل نما بر‌ گناهان من‌ به‌ عفو خود. «و لا‌ تجزنى جزائى من‌ عقوبتك. ‌و‌ ابسط على طولك. ‌و‌ جللنى بسترك». الطول بفتح الطاء. ‌و‌ جللنى، اى: غطنى. قال الزمخشرى فى اساس البلاغه: جلله: غطاه. ‌و‌ تجلل بثوبه: تغطى به. يعنى: ‌و‌ جزا مده جزاى مرا از‌ عقوبت خود. ‌و‌ بگستران بر‌ من‌ فضل ‌و‌ رحمت خود. ‌و‌ بپوشان مرا به‌ پرده ‌ى‌ عصمت خود. «و افعل بى فعل عزيز تضرع اليه عبد ذليل فرحمه، او‌ غنى تعرض له عبد فقير فنعشه».
العزيز: الملك. قيل له عزيز لانه غلب اهل مملكته. ‌و‌ نعشه: رفعه. ‌و‌ النعش: سرير الميت. سمى بذلك لارتفاعه. (يعنى:) ‌و‌ بكن با‌ من‌ ‌و‌ به‌ جاى آر كردار پادشاه غالبى كه‌ زارى كند سوى او‌ بنده ‌ى‌ خوار بى مقدارى، پس‌ بخشايش كند ‌آن پادشاه ‌آن بنده ‌ى‌ خوار را، يا‌ توانگرى كه‌ پيش او‌ رود بنده ‌ى‌ محتاجى بى چيز، پس‌ بلند سازد مرتبه ‌ى‌ او‌ را.
«اللهم لا‌ خفير لى منك فليخفرنى عزك. ‌و‌ لا‌ شفيع لى اليك فليشفع لى فضلك». الخفير: المجير. يقال: خفر، اى: اجار. ‌و‌ الخفير: الذى يكون القوم فى ضمانه ‌و‌ خفارته. ‌و‌ يخفر على وزن ينصر ‌و‌ يضرب، ‌و‌ عليهما ورد فى هذا المقام. يعنى: بار خدايا، پناه دهنده اى نيست مرا از‌ عقوبت تو، پس‌ بايد كه‌ پناه دهد مرا پادشاهى تو. ‌و‌ شفاعت كننده اى نيست كه‌ درخواست من‌ نمايد از‌ درگاه تو، پس‌ بايد كه‌ شفاعت كند مرا فضل ‌و‌ رحمت تو. «و قد اوجلتنى خطاياى، فليومنى عفوك». اوجلتنى، اى: خوفتنى. ‌و‌ «يومنى»- بتشديد النون. يعنى: به‌ تحقيق كه‌ ترسانيده است مرا گناهان من، پس‌ بايد كه‌ ايمن سازد مرا از‌ ‌آن خوف، عفو تو.
«فما كل‌ ما‌ نطقت به‌ عن جهل منى بسوء اثرى، ‌و‌ لا‌ نسيان لما سبق من‌ ذميم فعلى، لكن لتسمع سماوك ‌و‌ من‌ فيها، ‌و‌ ارضك ‌و‌ من‌ عليها، ما‌ اظهرت لك من‌ الندم ‌و‌ لجات اليك فيه من‌ التوبه». پس‌ نيست هر‌ آنچه من‌ گويا شدم به‌ ‌آن از‌ نادانى من‌ به‌ بدى كردار خود، ‌و‌
نه از‌ فراموشى مر ‌آن چيزى را‌ كه‌ از‌ پيش گذشته از‌ كردار نكوهيده ‌ى‌ من، ‌و‌ ليكن تا‌ بشنود آسمانهاى تو‌ ‌و‌ آنان كه‌ در‌ آنجا ساكنند از‌ ملائكه ‌و‌ زمين تو‌ ‌و‌ آنان كه‌ بر‌ روى اويند، آنچه من‌ اظهار كردم از‌ براى تو‌ از‌ پشيمانى ‌و‌ پناه آوردم به‌ تو‌ در‌ ‌آن از‌ توبه.
«فلعل بعضهم برحمتك يرحمنى لسوء موقفى، او‌ تدركه الرقه على لسوء حالى». الرحمه فى بنى آدم عند العرب رقه القلب. فالفقره الثانيه بمنزله التاكيد للفقره الاولى. يعنى: پس‌ شايد بعضى از‌ اين اهل آسمان ‌و‌ زمين به‌ رحمت ‌و‌ احسان تو‌ رقت قلب ‌و‌ مهربانى نمايند به‌ بدى موقف من، يا‌ دررسد ايشان را‌ رقت قلب بر‌ من‌ به‌ بدحالى من. «فينالنى منه بدعوه هى اسمع لديك من‌ دعائى، او‌ شفاعه او‌ كد عندك من‌ شفاعتى، تكون بها نجاتى من‌ غضبك ‌و‌ فوزتى برضاك». «اوكد» بالرفع خبر مبتدا محذوف. اى: هى اوكد. ‌و‌ على الفتح اما مجرور على انه صفه «شفاعه» او‌ منصوب على انه حال منها لكسب تعريفها من‌ «عندك». فلا يلزم كون ذى الحال نكره. يعنى: پس‌ برسد مرا از‌ ايشان دعايى كه‌ شنواتر باشد نزد تو‌ از‌ دعاى من، يا‌ شفاعت ‌و‌ درخواستى كه‌ استوارتر باشد نزديك تو‌ از‌ شفاعت من، تا‌ باشد به‌ سبب ‌آن نجات ‌و‌ رستگارى من‌ از‌ غضب تو‌ ‌و‌ فيروزى يافتن من‌ به‌ خشنودى تو.
«اللهم ان‌ يكن الندم توبه اليك فانا اندم النادمين. ‌و‌ ان‌ يكن الترك لمعصيتك انابه فانا اول المنيبين».
اناب الى الله، اقبل ‌و‌ تاب ‌و‌ رجع. (يعنى:) بار خدايا، اگر باشد پشيمانى توبه ‌و‌ رجوع به‌ سوى جناب كبريايى تو، پس‌ من‌ پشيمانترين همه ‌ى‌ پشيمانانم. ‌و‌ اگر باشد ترك معصيت ‌و‌ نافرمانى تو‌ بازگرديدن- به‌ سوى خداى عز ‌و‌ جل- پس‌ من‌ اول بازگرديدگانم. «و ان‌ يكن الاستغفار حطه للذنوب فانى لك من‌ المستغفرين». حطه، اى: مسقطا. (يعنى:) ‌و‌ اگر باشد آمرزش خواستن مسقط گناهان، پس‌ به‌ درستى كه‌ من‌ از‌ آمرزش خواهندگانم.
«اللهم فكما امرت بالتوبه ‌و‌ ضمنت القبول ‌و‌ حثثت على الدعاء ‌و‌ وعدت الاجابه، فصل على محمد ‌و‌ آله، ‌و‌ اقبل توبتى». حثثت- بالحاء المهمله ‌و‌ الثاءين المثلثين- اى: حرضت. يعنى: بار خدايا، چنانچه امر فرموده اى به‌ توبه كردن ‌و‌ ضامن قبول ‌آن شده اى ‌و‌ تحريص كرده اى بر‌ دعا ‌و‌ خواهشگرى ‌و‌ وعده داده اى اجابت كردن ‌آن را، پس‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، ‌و‌ بپذير توبه ‌ى‌ من‌ را. «و لا‌ ترجعنى مرجع الخيبه من‌ رحمتك. انك انت التواب على المذنبين ‌و‌ الرحيم للخاطئين المنيبين». ‌و‌ بازمگردان مرا بازگشتن نااميد از‌ رحمت تو. به‌ درستى كه‌ تويى پذيرنده ‌ى‌ توبه هاى گناهكاران ‌و‌ مهربان بر‌ خطاكنندگان بازگردندگان.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله، كما هديتنا به. ‌و‌ صل على محمد ‌و‌ آله كما استنقذتنا به. ‌و‌ صل على محمد ‌و‌ آله، صلاه تشفع لنا يوم القيامه ‌و‌ يوم الفاقه اليك». بار خدايا، رحمت فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، همچنانكه هدايت كردى ما‌ را‌ به‌ سبب او. ‌و‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، همچنانكه خلاصى دادى ‌و‌ رهانيدى ما‌ را‌ از‌ عذاب دوزخ به‌ سبب شفاعت او. ‌و‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ رحمتى كه‌ سبب شفاعت شود به‌ سوى تو‌ ما‌ را‌ در‌ روز رستخيز ‌و‌ روز احتياج. «انك على كل‌ شى ء قدير. ‌و‌ هو عليك يسير». به‌ درستى كه‌ تو‌ بر‌ همه چيز توانايى. ‌و‌ ‌آن بر‌ تو‌ آسان است.

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب

2017-07-10  توسط 3step  |

 

نقش زنان در پیشرفت شوهرانشان/طنز


 

نقش زنان در پیشرفت شوهرانشان/طنز

 

می گویند "زن" ها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند ...

ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود : زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم.

اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!"

گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم. آن هم با قیافه ایی حق به جانب. ..

باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت: "خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!"

شدیم معاون وزارت امور خارجه که خانم باز گفت: "خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو ...؟!"

شدیم وزیر امور خارجه و گفت: "فلانی نخست وزیر است ... خاک بر سرت کنند!!!"

القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گام های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.

تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: "خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!"


ادامه مطلب

2017-07-08  توسط 3step  |

 

به شريح قاضي برخورد قاطعانه باخيانت کارگزاران


ترجمه فارسی نهج البلاغه به شريح قاضي
از نامه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است که آن را به شريح ابن حارث که از جانب آن بزرگوار قاضي بوده نوشته (در زيان دل بستن به دنيا و دارائي آن، شريح مردي بود که کوسج که مو در رو نداشت، و عمر ابن خطاب او را قاضي کوفه قرار داد، و در آن ديار به قضاء و حکومت شرعيه مشغول بود، اميرالمومنين عليه‏السلام خواست او را عزل نمايد اهل کوفه گفتند: او را عزل مکن، زيرا او از جانب عمر منصوبست، و ما با اين شرط با تو بيعت نموديم که آنچه ابوبکر و عمر مقرر نموده‏اند تغيير ندهي، و چون مختار ابن ابي‏عبيده ثقفي به مقام حکومت و امارت رسيد او را از کوفه بيرون نموده به دهي که ساکنين آن يهود بودند فرستاد، و چون حجاج امير کوفه گرديد او را به کوفه بازگردانيده با اينکه پيرمرد سالخورده‏اي بود امر کرد به قضاء مشغول گردد، او به جهت خواري که از مختار ديده بود درخواست نمود تا او را از قضاء عفو نمايد، حجاج پذيرفت، خلاصه هفتاد و پنج سال قاضي بود فقط دو سال آخر عمر کنار ماند، و در سن يکصد و بيست سالگي از دنيا رفت) روايت شده که شريح ابن حارث که از جانب اميرالمومنين عليه‏السلام قاضي بود در زمان خلافت آن حضرت خانه‏اي را به هشتاد دينار خريد، اين خبر که به امام رسيد او را طلبيد و فرمود به من خبر رسيده که تو خانه‏اي را به هشتاد دينار خريده و براي آن قباله نوشته و در آن چند تن را گواه گرفته‏اي، شريح عرض کرد يا اميرالمومنين چنين بوده است، راوي گفت: حضرت به او نگاه شخص خشمگين نموده فرمود: اي شريح بدان به زودي نزد تو مي‏آيد کسي عزرائيل که قباله‏ات را نگاه نکند، و از گواهت نپرسد تا اينکه تو را از آن خانه چشم باز (حيران و سرگردان، يا کوچ کننده) بيرون برد، و از همه چيز جدا به گورت بسپارد، پس اي شريح بنگر مبادا اين خانه را از مال غير خريده باشي، يا بهاي آن را از غير حلال داده باشي که در اين صورت زيان دنيا و آخرت برده‏اي!! (زيرا اگر از مال غير حرام خريده باشي در دنيا بهره‏اي که بايد نميبري و در آخرت هم گرفتار عذاب خواهي بود) آگاه باش اگر وقت خريد خانه پيش من آمده بودي براي تو قباله‏اي ماند اين قباله (که در زير بيان مي‏شود) مي‏نوشتم که بخريد اين خانه به يک درهم چه جاي بالاتر هشتاد دينار رغبت نمي‏کردي، و قباله اين است: اين خانه‏اي است که خريده بنده خوار و پست از مرده‏اي که (کسي که حتما خواهد مرد، و از خانه‏اش) بيرون شده براي کوچ به خانه آخرت از او خانه‏اي را در سراي فريب دنيا که جاي نيست شوندگان و نشانه تباه گشتگان است خريده، و اين خانه داراي چهار حد و گوشه است: حد اول به پيشامدهاي ناگوار (خرابي، بيماري، گرفتاري، دزدي) منتهي مي‏شود، و حد دوم به موجبات اندوهها (مرگ عزيزان، از دست رفتن خواسته و سرمايه‏ها) و حد سوم به خواهش و آرزوي تباه کننده، و حد چهارم به شيطان گمراه کننده، و درب اين خانه از حد چهارم باز مي‏شود. اين شخص فريفته به خواهش و آرزو چنين خانه را از اين شخص بيرون شده براي مرگ خريد به بهاي خارج شدن از ارجمندي قناعت و داخل شدن در پستي درخواست و خواري (زيرا قناعت و بي‏نيازي را از دست دادن گرفتاريها و سختيهائي در بر دارد که موجب ذلت و خواري است، پس در واقع بهاي خانه‏اي که محل احتياج و نياز نبوده خروج از عز قناعت و شرافت و آبرو و دخول در ذلت خواهش و سختي و گرفتاري است) و بدي و زياني را که به اين خريدار در آنچه خريده از فروشنده برسد (و موجب ضمان باشد يعني زياني که فروشنده وادار به دادن عوض باشد) پس بر (ملک‏الموت که) تباه سازنده نفسهاي پادشاهان، و گيرنده جانهاي گردنکشان، و از بين برنده پادشاهي فرعونها مانند کسري (پادشاهان ايران) و قيصر (پادشاهان روم) و تبع (پادشاهان يمن) و حمير (فرزندان حمير ابن سباء ابن يشجب ابن يعرب ابن قحطان که صاحب قبيله بودند) و کساني که دارائي بر دارائي افزوده و آن را بسيار نموده، و آنانکه ساختمانها بناء کرده و برافراشته و زينت داده و بياراسته، و ذخيره گردانيده، و خانه و باغ و اثاثيه جمع نموده و به گمان خود براي فرزند درنظر گرفته‏اند است، که همه آنها فروشنده و خريدار را به محل بازپرسي و رسيدگي به حساب و جاي پاداش و کيفر بفرستد، زمانيکه فرمان قطعي (بين حق و باطل و بهشتي و دوزخي از جانب خداي تعالي) صادر شود، و (در قرآن کريم س 40 ي 78 است: فاذا جاء امرالله قضي بالحق و خسر هنالک المبطلون يعني چون روز رستخيز فرمان خداوند سبحان رسد به حق و راستي حکم شود، و) در آنجا تباهکاران زيان برند، عقلي که از گرفتاري خواهش نفس اماره رها باشد و از وابستگيهاي دنيا سالم ماند بر درستي اين قباله گواه است و (اما کسي که به دنيا دل بسته و در دست هواي نفس اسير و گرفتار است اين سخنان را باور نمي‏کند، و بر طبق آن گواهي نخواهد داد). متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) کَتَبَهُ ‏لِشُرَيْحِ‏ ‏بْنِ‏ ‏الْحارِثِ‏ قاضِيهِ رُوِىَ أَنَّ ‏شُرَيْحَ‏ ‏بْنَ‏ ‏الْحارِثِ‏ قاضِىَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السّلامُ اشْتَرى عَلى عَهْدِهِ داراً بِثَمانِينَ دِيناراً، فَبَلَغَهُ ذلِکَ فَاسْتَدْعاهُ وَ قالَ لَهُ: بَلَغَنِى أَنَّکَ ابْتَعْتَ داراً بِثمانِينَ دِيناراً، وَ ‏کَتَبْتَ‏ کِتاباً، وَ ‏أَشْهَدْتَ‏ ‏فِيهِ‏ شُهُوداً. ‏فَقالَ‏ ‏شُرَيْحٌ‏: قَدْ کانَ ذلِکَ يا أَمِيرَالْمُؤْمِنينَ، قالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ مُغْضَبٍ ثُمَّ قالَ لَهُ: يا ‏شُرَيْحُ‏ أَما إِنَّهُ سَيَأْتِيکَ مَنْ لا يَنْظُرُ فِى کِتابِکَ، وَ لا يَسْأَلُکَ عَنْ بَيِّنَتِکَ، حَتّى يُخْرِجَکَ مِنْها ‏شاخِصاً، وَ يُسَلِّمَکَ إِلى قَبْرِکَ خالِصاً فَانْظُرْ يا ‏شُرَيْحُ‏ لا تَکُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدّارَ مِنْ غَيْرِ مالِکَ، أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ ‏حَلالِکَ‏، فَإِذاً أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دارَ الدُّنْيا وَ دارَ الاخِرَةِ! أَما إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَيْتَنِى عِنْدَ شِرائِکَ مَا اشْتَرَيْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتاباً عَلى هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِى شِراءِ هذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ ‏فَما ‏فَوقَهُ‏. وَ النُّسْخَةُ هذِهِ: هذا مَا اشْتَرى عَبْدٌ ذَلِيلٌ، مِنْ ‏مَيِّتٍ‏ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ، اشْتَرى مِنْهُ داراً مِنْ دارِ الْغُرُورِ مِنْ جانِبِ الْفانِينَ، وَ ‏خِطَّةِ الْهالِکِينَ، وَ تَجْمَعُ هذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الْأَوَّلُ يَنْتَهِى إِلى دَواعِى الافاتِ، وَ ‏الْحَدُّ الثَّانِى يَنْتَهِى إِلى دَواعِى الْمُصِيباتِ، وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهِى إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِى، وَ اْلحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهِى إِلَى الشَّيْطانِ الْمُغْوِى، وَ فِيهِ ‏يُشْرَعُ‏ بابُ هذِهِ الدَّارِ!! اِشْتَرى هذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ، هذِهِ الدّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَناعَةِ، وَ الدُّخُولِ فِى ذُلِّ الطَلَّبِ وَ ‏الضَّراعَةِ، فَما أَدْرَکَ هذَا المُشْتَرِىَ فِيمَا ‏اشْتَرى مِنْ دَرَکٍ فَعَلى ‏مُبَلْبِلِ‏ ‏اَجْسامِ‏ الْمُلُوکِ، وَ سالِبِ نُفُوسِ الْجَبابِرَةِ، وَ مُزِيلِ مُلْکِ الْفَراعِنَةِ، مِثْلِ کِسْرى وَ قَيْصَرَ، وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ، وَ مَنْ جَمَعَ الْمالَ عَلَى الْمالَ فَأَکْثَرَ، ‏وَ ‏مَنْ‏ ‏بَنى ‏وَ ‏‏شَيَّدَ‏، وَ زَخْرَفَ وَ ‏نَجَّدَ، وَ ادَّخَرَ وَ ‏اعْتَقَدَ، وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، ‏إِشْخاصُهُمْ‏ جَمِيعاً إِلى مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَ الْحِسابِ، وَ مَوْضِعِ الثَّوابِ وَ الْعِقابِ، إِذا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضاءِ ‏وَ ‏خَسِرَ ‏هُنالِکَ‏ ‏الْمُبْطِلُونَ‏ شَهِدَ عَلى ذلِکَ الْعَقْلُ إِذا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهوَى، وَ سَلِمَ مِنْ عَلائِقِ الدُّنْيا.
ادامه مطلب

2017-07-05  توسط 3step  |

 

ستايش و نيايش


ترجمه فارسی نهج البلاغه نيايش
و از دعاي آن حضرت است که فراوان مي‏خواند سپاس خدايي را سزاوار، که به بامدادم درآورد، نه مرده و نه بيمار و نه رگهايم به بيماري دچار، و نه به کيفر بدترين کردارم گرفتار. نه بي فرزند و تبار، و نه از دين برگشته و نه منکر پروردگار. نه از ايمانم نگران، و نه خردم آشفته و سرگردان، و نه در عذابي هستم که امتهاي پيش از من گرفتار بودند بدان. بامداد کردم حالي که بنده‏اي هستم بي‏اختيار، بر نفس خود ستمکار. تو راست که بر من حجت آري و مرا چه جاي عذر - در خطاکاري-. نتوانم گرفتن جز آنچه تو عطا فرمايي، و نه از گزندي خود را واپايم جز که تو مرا واپايي. خدايا به تو پناه مي‏برم از آن که در سايه بي‏نيازي‏ات نادار مانم، يا در روشني هدايتت به گمراهي دچار، يا در پناه قدرتت به ستمي گرفتار، يا کار به به دست تو باشد و من خوار. خدايا جانم را نخستين نعمت گرانبهايي کن که داده‏اي و مي‏ستاني سو نخستين سپرده از سپرده‏هايت که نزد من است و باز مي‏گرداني. خدايا ما به تو پناه مي‏بريم که از گفته تو به يکسو شويم، يا از دين تو به دين ديگر رويم، يا خواهشهاي پياپي بر ما روي آرد و به راه هدايت که از جانب تو آمده است رفتن نگذارد. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ دُعاءٍ کانَ يَدْعُو بِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ کَثِيراً: ) الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى لَمْ يُصْبِحْ بِى مَيِّتاً وَ لا سَقِيماً وَ لا ‏مَضْرُوباً عَلى عُرُوقِى بِسُوءٍ وَ لا مَأْخُوذاً بِأَسْوَِ عَمَلِى، وَ لا مَقْطُوعاً ‏دابِرِى‏، وَ لا مُرْتَدّاً عَنْ دِينِى، وَ لا مُنکِراً لِرَبِّى، وَ لا مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِيمانِى، وَ ‏لا ‏‏مُلْتَبِساً‏ عَقلِى، وَ لا مُعَذَّباً بِعَذابِ الْأُمَمِ مِنْ قَبْلِى. أَصَبْحْتُ عَبْداً مَمْلُوکاً ظالِماً لِنَفْسِى، لَکَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ وَ لا حُجَّةَ لِى، وَ لا أَسْتَطِيعُ أَنْ اخُذَ إِلَّا ما أَعْطَيْتَنِى، وَ لا أَتَّقِىَ إِلَّا ما وَقَيْتَنِى. اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَفْتَقِرَ فِى غِنَاکَ، أَوْ أَضِلَّ فِى هُداکَ، أَوْ أُضامَ فِى سُلْطانِکَ، أَوْ أُضْطَهَدَ وَ الْأَمْرُ لَکَ. اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِى أَوَّلَ کَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُها مِنْ کَرائِمِى، وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُها مِنْ وَدائِعِ نِعَمِکَ عِنْدِى. اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَذْهَبَ عَنْ قَوْلِکَ، أَوْ ‏نُفْتَتَنَ‏ عَنْ دِينِکَ، أَوْ ‏‏تَتايَعَ‏‏ بِنا أَهْواؤُنا دُونَ الْهُدَى الَّذِى جاءَ مِنْ عِنْدِکَ.
ادامه مطلب

2017-07-03  توسط 3step  |

 

در طلب باران


ترجمه فارسی نهج البلاغه در طلب باران
از خطبه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است که هنگام طلب باران فرموده: بارخدايا کوههاي ما شکافته و خشگ مانده، و زمينهاي ما گردآلود شده، و چهارپايان ما بسيار تشنه‏اند که در خوابگاهاشان حيران و سرگردان ناله ميکنند مانند ناله مادران در مصيبت فرزندانشان، و از آمد و رفت در چراگاهها و آبخورهاشان و اشتياق به آب خسته و ملول شدند. بارخدايا به ناله ناله‏کنندگان و اشتياق آرزومندان رحم فرما. بارخدايا به سرگرداني چهارپايان در گذرگاهاشان و ناله آنها در خوابگاهاشان (که علفي نمييابند) رحم نما (چون گرسنگي و تشنگي و سختيهاي چهارپايان و همه جانداران نزد خدايتعالي اهميت دارد از اين جهت امام عليه‏السلام به هنگام درخواست باران آنها را وسيله قرار داده است) بارخدايا (از خانه‏هاي خود) به اميد فضل و کرم تو بيرون آمديم هنگاميکه سالهاي قحطي مانند شترهاي نزار به ما روآورد (ضعيف و ناتوان و گرفتار و بيچاره شديم) و ابرهائي که احتمال باران داشت با ما مخالفت ورزيد (ابرها ظاهر ميشد و بيننده را اميد باران در دل ميانداخت ولي نميباريد) پس تو اميد اندوهگين هستي، و حاجت درخواست کننده را برمي‏آوري، در اين زمان که مردم (از همه جا) نوميد بوده
، و ابرها نباريده چرندگان هلاک گشته‏اند، تو را ميخوانيم (و از تو ميطلبيم) ما را به اعمال و کردار (زشت) و گناهانمان نگيري، و رحمتت را بر ما شامل گرداني به ابر پر باران و بهار پر ابر و گياه پربرکت شگفت آور، باران فراوان درشت دانه که به آن آنچه مرده است (خشک شده) زنده نمائي، و آنچه (نعمت و فراواني) که از بين رفته بازگرداني. بارخدايا از تو طلب آب ميکنيم، آب زنده سازنده، سير کننده، کامل، فراوان، نيکو، پر برکت، گوارا، گياه‏آور، که گياهش نمو کرده شاخه‏اش ميوه داده برگش تر و تازه باشد که بندگان ناتوان خويش را از بدبختي رهائي دهي، و شهرهايت را که مرده (قحطي ديده) زنده گرداني (نعمت را در آنها فراوان نمائي) بارخدايا آب از تو ميطلبيم که به سبب آن زمينهاي بلند ما پر گياه گردد، و در زمينهاي نشيب ما (نهرها و جويها) جاري شود، و اطراف و جوانب ما (دهات و شهرها) به فراخ سالي برسند، و ميوه‏هاي ما فراوان گردد، و چهارپايان ما خوش گذرانند، و برسد به مردمان دور از ما، و استفاده کنند (سيرآب گردند) مواضعي که هميشه در آفتاب ميباشند (صحرا و مزارع) از برکات واسعه و کرمهاي بيشمارت بخشش نما بر آفريده‏شدگان نيازمندت، و بر حيوانات وحشي که (در بيابان) رها کرده‏اي (و زاد و توشه ندارند) و بفرست بر ما بارانيکه زمين را ترکند (از خشکي برهاند) روان و پي در پي باشد، و باراني که باران ديگر را دفع نمايد (دانه آن به تندي دانه ديگر را بشويد و شتاب ببارد) باراني که برق آن نبارنده و ابر پهن آن در افق بي‏فائده و ابرهاي پراکنده‏اش سفيد و بارانهاي اندک آن با بادهاي سرد نباشد، تا اينکه به جهت فراواني گياه آن قحطي‏زدگان فراخي (نعمت بسيار) بينند، و به برکت آن سختي کشيده‏ها آسايش يابند، زيرا تو باران را وقتي ميفرستي که خلائق نوميدند، و رحمتت را (بر جهانيان) شامل ميگرداني، و توئي زمامدار و ستوده شده (به احسان. سيدرضي فرمايد:) معني سخنان شگفت‏آور در اين خطبه اينست: فرمايش آن حضرت عليه‏السلام انصاحت جبالنا يعني کوهها بر اثر خشکي از هم شکافته شد، گفته ميشود (عرب ميگويد): انصاح الثوب چون جامه شکافته گردد، و نيز گفته ميشود: انصاح النبت وصاح و صوح چون گياه پژمرده و خشکيده. و فرمايش آن حضرت و هامت دوابنا يعني چهارپايان ما تشنه باشند، و هيام بمعني تشنگي است. و فرمايش آن حضرت حدابير السنين، حدابير جمع حدبار است به معني شتري که راه‏نوردي لاغرش کرده، پس به آن شتر تشبيه فرموده سالي را که خشکي و کم آبي در آن پديدار شود، ذوالرمه (يکي از شعراي عرب است) گفته: حدابير ما تنفک الا مناخه علي الخسف او ترمي بها بلدا قفرا يعني آنها شترهائي هستند لاغر شده از راه‏نوردي، از هم جدا نميشوند مگر در خوابگاه گرسنگي يا آنکه آنها را در شهرهاي بي‏آب و علف ببرند، و فرمايش آن حضرت، و لاقزع ربابها: قزع پاره‏هاي کوچک ابر پراکنده است، و فرمايش آن حضرت و لا شفان ذهابها يعني تقدير آن (لفظي که در پنهان است) و لا ذات شفان ذهابها ميباشد، و شفان باد سرد است، و ذهاب به معني بارانهاي اندک، پس آن حضرت لفظ ذات را (در جمله و لا شفان ذهابها) ساقط کرده است به جهت علم و اطلاع شنونده بر آن. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) فِى الْاِسْتِسْقاءِ: اللَّهُمَّ قَدِ ‏انصاحَتْ‏ جِبالُنا، وَ اغْبَرَّتْ أَرْضُنا، وَ ‏هامَتْ‏ دَوابُّنا، وَ تَحَيَّرَتْ فِى ‏مَرابِضِها، وَ ‏عَجَّتْ‏ ‏‏عَجِيجَ‏‏ ‏‏الثَّکالى‏ عَلى أَوْلادِها، وَ مَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِى مَراتِعِها، وَ الْحَنِينَ إِلى مَوارِدِها. ‏أَللَّهُمّ‏ ‏فَارْحَمْ‏ ‏أَنِينَ‏ ‏‏الانَّةِ‏، ‏وَ ‏حَنِينَ‏ ‏‏الْحانَّةِ‏. أللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَها فِى مَذاهِبِها، وَ أَنِينَها فِى ‏مَوالِجِها. اللَّهُمَّ خَرَجْنا إِلَيْکَ حِينَ اعْتَکَرَتْ عَلَيْنا حَدابِيرُ السِّنِينَ، وَ أَخْلَفَتْنا ‏مَخايِلُ‏ ‏الْجَوْدِ، فَکُنتَ الرَّجاءَ ‏لِلْمُبْتَئِسِ‏، وَ الْبَلاغَ لِلْمُلْتَمِسِ، نَدْعُوکَ حِينَ قَنِطَ الْأَنامُ، وَ مُنِعَ الْغَمامُ، وَ هَلَکَ ‏السَّوامُ‏، أَنْ لَّا تُؤاخِذَنا بِأَعْمالِنا، وَ لا تَأْخُذَنا بِذُنُوبِنا وَ انْشُرْ عَلَيْنا رَحْمَتَکَ بِالسَّحابِ ‏الْمُنْبَعِق‏، وَ الرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ، وَ النَّباتِ ‏المُونِقِ‏، ‏سَحّاً وابِلًا، تُحْيِى بِهِ ما قَدْ ماتَ، وَ تَرُدُّ بِهِ ما قَدْ فاتَ. اللَّهُمَّ سُقْياً مِنْکَ مُحْيِيَةً، مُرْوِيَةً، تامَّةً، عامَّةً، طَيِّبَةً، مُبارَکَةً، هَنِيئَةً ‏مَرِيئَةً، ‏مَرِيعَةً، ‏زاکِياً نَبْتُها، ‏ثامِراً فَرْعُها، ناضِراً وَرَقُها، تَنْعَشُ بِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبادِکَ، وَ تُحْيِى بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بِلادِکَ. اللَّهُمَّ سُقْيا مِنْکَ تُعْشِبُ بِها ‏نِجادُنا، وَ تَجْرِى بِها ‏وِهادُنا، وَ يُخْصِبُ بِها ‏جَنابُنا، وَ تُقْبِلُ بِها ثِمارُنا، وَ تَعِيشُ بِها مَواشِينا، وَ تَنْدى بِها ‏أَقاصِينا، ‏و ‏تَسْتَعِينُ‏ ‏بِها ‏‏ضَواحِينا‏، مِنْ بَرَکاتِکَ الْواسِعَةِ، وَ عَطاياکَ الْجَزِيلَةِ عَلى بَرِيَّتِکَ ‏الْمُرْمِلَةِ، وَ وَحْشِکَ الْمُهْمَلَةِ، وَ أَنزِلْ عَلَيْنا سَماءً ‏مُّخْضِلَةً، مِدْراراً هاطِلَةً، يُدافِعُ ‏الْوَدْقُ‏ مِنْهَا الْوَدْقَ، وَ ‏يَحْفِزُ الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ، غَيْرَ ‏خُلَّبٍ‏ ‏بَرْقُها، وَ لا ‏جَهامٍ‏ ‏عارِضُها، وَ لا قَزَعٍ ‏رَبابُها، وَ لا شَفّانٍ ‏ذِهابُها حَتّى يُخْصِبَ لِإِمْراعِهَا الْمُجْدِبُونَ، وَ يَحْيا بِبَرَکَتِهَا ‏الْمُسْنِتُونَ‏، ‏فَإِنَّکَ‏ ‏‏تُنْزِلُ‏‏ ‏‏الْغَيْثَ‏‏ ‏‏مِنْ‏‏ ‏‏بَعْدِ‏ ‏‏ما‏ ‏‏قَنَطُوا‏، ‏وَ ‏تَنشُرُ ‏رَحْمَتَکَ‏، ‏وَ ‏اَنْتَ‏ ‏الْوَلِىّ‏ ‏الْحَمِيدُ. تَفْسِيرُ ما فِى هذِهِ الْخُطْبَةِ مِنَ الْغَرِيبِ: قالَ السَّيد الشَريف: قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ -انصاحَتْ جِبالُنا- أَىْ تَشَقَّقَتْ مِنَ الْمُحُولِ، يُقالُ: انصاحَ الثَّوْبُ إِذَا انشَقَّ، وَ يُقالُ أَيْضاً: انصاحَ النَّبْتُ وَ صاحَ وَ صَوَّحَ إِذا جَفَّ وَ يَبِسَ، وَ قَوْلُهُ: وَ هامَتْ دَوابُّنا أَىْ عَطِشَتْ، وَ الْهُيامُ الْعَطَشُ، وَ قَوْلُهُ -حَدابِيرُ السِّنِينَ- جَمْعُ حِدْبارٍ وَ هِىَ النّاقَةُ الَّتِى أَنضاهَا السَّيْرُ، فَشَبَّهَ بِهَا السَّنَةَ الَّتِى فَشا فِيهَا الْجَدْبُ، قالَ ذُو الرُّمَّةِ: حَدابِيرُ ما تَنْفَکُّ إِلّا مُناخَةً عَلَى الْخَسْفِ أَوْ تَرْمى بِها بَلَداً قَفْراً وَ قَوْلُهُ -وَ لا قَزَعٍ رَبابُها- الْقَزَعُ الْقِطَعُ الصِّغارُ الْمُتَفَرِّقَةُ مِنَ السَّحابِ، وَ قَوْلُهُ -وَ لا شَفّانٍ ذِهابُها- فَإِنَّ تَقْدِيرَهُ: وَ لا ذاتَ شَفّانٍ ذِهابُها، وَ الشَّفّانُ الرِّيحُ الْبارِدَةُ، وَ الذِّهابُ الْأَمْطارُ اللَّيِّنَةُ، فَحَذَفَ ذاتَ لِعِلْمِ السّامِعِ بِهِ.
ادامه مطلب

2017-07-01  توسط 3step  |

 
رپورتاژ
قیمت سرور | قیمت پرینتر | دستگاه حضور غیاب ، دستگاه فتوکپی
فال حافظ
توضیحی درباره صنعت پرورش شتر مرغ
دستگاه حضور و غیاب
تور لحظه آخری پر طرف دار کشورهای تایلند مالزی دبی و کیش
مبل تالار یا صندلی مبل تالار پذیرایی
خرید بلیط چارتر هواپیما
چگونه یک آتلیه عروس​ ​و آتلیه عکاسی​​ ​خوب را انتخاب کنیم ؟
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
معرفی جاذبه های گردشگری کرج لرستان و تورهای مشهد کیش قشم
اتوبار تهران با نامی آشنا
بازی اندروید
هدایای تبلیغاتی
دانلود آهنگ جدید
معرفی سایت گنجیت
مدل لباس عروس
چگونگی افزایش زیبایی با جراحی زیبایی
راهکار های یافتن بهترین جراح پلاستیک
همه چیز در مورد جراحی بینی
مطالب لادین

لینک های مفید
برنامه بدنسازی | آموزش مجازی | بیوگرافی ۹۸ | صندلی هتلی |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

 

 

<-LinkTitle->

 

 

نامه 128 فرهیخته و هنرمند به روحانی درباره انصراف از یارانه
ساعت طلایی برای خواب
«بُمبَک» 3 هزار، «دینامیت» 5 هزار تومان!
صید ماهی - بندرانزلی (عکس)
آخرین مهلت ثبت‌نام آزمون سراسری سال ۹۳
واکنش وزارت خارجه به اظهارات نخست وزير انگليس درباره ايران
واردات کالا توسط افراد زیر پوشش کمیته امداد!
افزایش قیمت مسکن مهر (+جدول)
سخنگوی دولت: فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها از فروردین کلید می‌خورد
توقیف خودرو هیوندا با سرعت 184 کیلومتر
کشته های حادثه واژگونی اتوبوس راهیان نور به 11 نفر افزایش یافت
زمان اتمام اعتبار کارت‌های پایان خدمت قدیمی
مبارک:سیسی بهترین گزینه برای رهبری مصر است
پیش‌بینی وضعیت هوا در روزهای آینده/ تهران بارانی می‌شود
جزیره قشم (عکس)
جدیدترین قیمت گوشی موبایل در بازار (جدول)
رودخانه‌ای رویایی برای ورزش دوستان (+عکس)
برگزاری مراسم هفت پدر همسر سیدمحمد خاتمی در روز سه شنبه
25 روز بدون اختلاس نگران‌کننده است (طنز)
وام بانکی در ایران ارزان‌تر از ۱۲۳ کشور جهان
اجرای قانون افزایش مرخصی زایمان، بزودی
ارتباط بوی دهان با برخی بیماری ها
تغذیه نامناسب، دلیل مرگ یک‌سوم ایرانیان
اولین تلویزیون‌های دنیا (+عکس)
مهران مدیری به تلویزیون برگشت
چاقاله بادام‌های تلخ را نخورید
مصرف آنتی بیوتیک در ایران 16 برابر استاندارد جهانی است
اولین وزیر معزول احمدی نژاد: اجازه نداشتیم به مجمع برویم
احمد شیرزاد: می‌خواهند هزینه را به گردن روحانی بیندازند
کدام استان‌ها بیشترین و کمترین کشته‌های رانندگی را دارند؟
برداشت گل‌گاو‌ زبان (عکس)
سردار جلالی: حمله سايبری، تجاوز به خاکمان محسوب می‌شود
میوه های سبز رنگ بخورید
رویترز: ایران برنامه موشک‌های بالستیک خود را توسعه می‌دهد
روحانی عضو کلوب شد/ نخستین پیغام رئیس جمهور
همدردی جواد نکونام با هواداران اوساسونا
بنیانگذار دانشگاه امام حسین(ع) درگذشت
انتقاد دولت به لایحه جرم سیاسی
سرکوبی احساسات، مغز را کوچک می‌کند
مسمومیتِ 109 کودک چینی در مهدکودک

 

 

RSS 2.0



.: